از دردهایت برایم بگو،
از آرزوهای بر باد رفته و حسرتهایت.
از اشکهای در تاریکی بر زمین چکیده و غم پنهانت.
بگو و من سعی میکنم به خودم فکر نکنم، سعی میکنم روزهای خودم را به یاد نیاورم و فقط... مال تو باشم.
تو آرزوهای مرا زندگی میکنی، طعم حسرتهایم را میدانی و تو زیبایی. زیبا مثل تلاش بدون امید داشتن، زیبا مثل بی توجهی و عشق در حالی که میدانی به تو آسیب خواهد زد.
و من دوستت دارم.
با جوهر وجود و تک به تک کلماتم. و بدان اگر یک نویسنده تو را دوست بدارد، تو هرگز فراموش نخواهی شد...
#vidar
غرور زیادی میخواد که خودمو نویسنده حساب کنم.
ولی میکنم چون هم مغرورم هم تنها کسیه که هستم، نویسنده بودن تنها کاریه که باعث نمیشه یه "شکست" باشم
مداحی/نوحه و اون یکیا که حتی نمیدونم اسمشون چیه گوش کردن روحمو نوازش میده.
خیلی زیاد
به کسایی که درداشونو بیرون میریزن افتخار میکنم. کسایی که شجاعتشو دارن کمک بگیرن و به یکی بگن.
شماره "۱"
به کسایی که درداشونو بیرون میریزن افتخار میکنم. کسایی که شجاعتشو دارن کمک بگیرن و به یکی بگن.
لازم نیست همیشه خوب باشید، لازم نیست همیشه دروغ بگید و قوی باشید. لازم نیست همیشه بریزید تو خودتون یا از گفتنش خجالت بکشید.
قسم میخورم، به همین قلمم که تنها چیزیه که دارم، گریه کردن و گفتن دربارهش به یکی همهجیزو بهتر میکنه. خیلی بهتر.
میدونم سخته، ولی باور کنید بهترین کاره