شماره "۱"
به کسایی که درداشونو بیرون میریزن افتخار میکنم. کسایی که شجاعتشو دارن کمک بگیرن و به یکی بگن.
لازم نیست همیشه خوب باشید، لازم نیست همیشه دروغ بگید و قوی باشید. لازم نیست همیشه بریزید تو خودتون یا از گفتنش خجالت بکشید.
قسم میخورم، به همین قلمم که تنها چیزیه که دارم، گریه کردن و گفتن دربارهش به یکی همهجیزو بهتر میکنه. خیلی بهتر.
میدونم سخته، ولی باور کنید بهترین کاره
ساعت دو و ده دقیقهست
و بزرگترین آرزوی من قراره این باشه.
که یه روزی اونقدر خوب بنویسم که مثل بکمن بشم.
که یه روزی نویسنده مورد علاقه یکی بشم، وقتی مردم یکی بگه حیف شد مرد و همونجور که بکمن در تمام طول بعد از آشنایی باهاش تا الان منو نجات داد منم نجاتش بدم.
شخصیتهام و کاراشون باعث بشن اون اشک بریزه، که یکی درک بشه. سر جاش بشینه ولی با شخصیتای من عاشق بشه، حس کنه و خورد بشه.
نمیدونم به این آرزو میرسم یا نه
ولی من که این همه آرزو کردم، اینم روش.