اسپایک و کوین همزمان گفتند:《سلاخخونه متروک.》
گویی تاریخ تکرار شده باشد.
دوباره همانجا، با همان خاطرات.
ویدار این داره به من نشون میده که داستان داره میره به اون روزای سرد زمستونی که بارش برف جلوی نور خورشید رو گرفته و همه جا تاریکه اما یه زیباییی خاص داره. یه زیبایی که مطلق و پیدا نیست و توی تک تک اون اجزای تشکیل دهنده اون حالت نهفته است توی اون حس ناامیدی مطلق توی بدبختی.
#کرم_کتاب
~~~
سپنسپسمشپ😭😭😭🙏
https://eitaa.com/Nummer_ett/17459
اومدم زیست بخونم مثلا. همش وسط درس:
دورگه ها جزو جمعیت نیستن
من: راسته دیگه هیچکی گردنشون نمیگرفت.
دو دقیقه بعد دوباره تو بهر درسم: هرمافرویت
من عه هرمس هرمس 😂
#کرم_کتاب
~~~
وای🤣🤣🤣🤣
https://eitaa.com/Nummer_ett/17436
آه... ویدار..... دیگه خودت میدونی چی میخوام بگم
#هیچکس
~~~
میدونم، شاهکارن🙏
https://eitaa.com/Nummer_ett/17457
چجوری جمله جمله اشو بنویسم ذوق کنم؟
مثلا 《واسه یه لشکر خسته غذا بیار. اینجا کسی سیرمونی نداره.》😭😭😭✨✨✨
کوین واقعا شبیه خانومای خونه شده🤣🤣🤣✨✨✨
یا
کوین برای چاد آب ریخت و پاسخ داد:《به خاطر چاده نه تو.》
من غش😍😍😍✨✨✨
کوین اخم کرد:《بلکی کیه؟》
اسپایک با دهان پر گفت:《منم. گفتی پیتر رو کجا میشه پیدا کرد؟
هیچ دلیل خاصی نداره. واقعا هیچ دلیل نداره. فقط اینکه من عاشق این فضام. عاشق این مکالمه ام. و با تک تک بندها، جملات، کلمات، حروف، غرق در لذت میشم.
#litlte_M
~~~
سپگسپسگثپ میفهمم😭😭😭😭😭❤️❤️✨✨