همیشه فکرای رندوم زیادی سراغم میومد، مردن بقیه هم یکیش. اما همیشه به خودم میگم چون الان دارم بهش فکر میکنم قرار نیست اتفاق بیوفته و زود دورش میکردم و این حرفا
شماره "۱"
همیشه فکرای رندوم زیادی سراغم میومد، مردن بقیه هم یکیش. اما همیشه به خودم میگم چون الان دارم بهش فکر
ولی امروز برای اولین بار وقتی به مرگ یکی فکر کردم این اتفاق واقعا افتاد.
خیلی دردناکه که آدم میفهمه چه اتفاقی افتاده، وقتی میگن فلانی بود، آدم ناگهان تو دلش خالی میشه و میفهمه فلانی رفته اون دنیا
مرگ خیلی چیز ناگهانیایه
خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنید. یه روز با یادآوری کاراش بهش میخندید و فرداش میفهمید اون، جوون، سرزنده، کمککننده حالا دیگه نیست
خیلی بدیهی
خیلی نزدیک
و آدم میتونه به یه سری چیزا نگاه کنه و اونو یادش بیاد.
مرگ باورنکردنیه
مرگ شکست ناپذیر
و با اینکه بارها گفتم و هنوزم میگم که از مرگ نمیترسم، اما وقتی از بغل گوشت رد بشه باز هم مور مور میشی.
پس... میشه برای یه نفر فاتحه بفرستید؟
اسمش حسین بود و با شروع عزاداری واسه حسین (ع) رفت...
شماره "۱"
مردم این کشور، مردم این دین هنوزم که هنوزه برایت اشک میریزند. هنوزم پرچم سیه به در میآویزند و برای
اشک ریختن بدیهی ترین کاریست که میتوان کرد. سادهترین کار، اما همینش همم جوری قلب را میسوزاند که اشکها رود بشوند و دردها دریا.
امروز اولین طبلها به صدا درآمدند، امام من میبینی؟ هر طبل پژواک قدمهای توست به سوی میدان نبرد. هر طبل پژواک تیرهای پروازکرده و اتفاقات ناگوار آیندهست.
و چقدر نام تو مقدس است، چقدر همچو شهادت زیباست که او زمانی از این دنیا برود که ما طبلهایمان را برای عزاداری تو بیرون میآوریم.
#vidar