این دنیا خیلی بی رحمه من هنوز دلم میخواد دستمالهای آشپزخونه رو بسوزونم، بین شب خوابیدن یا نخوابیدن تو خونه مامان بزرگم دو به شک بشم و با پسر عمم آجر بازی کنم، من هنوز نیاز دارم فرش خودمو داشته باشم💔
شماره "۱"
گم شدن واژه ها ،
من باز یه کانال خوشگل پیدا کردم
اسمش، پروفش، بیوش، محتواش وای
حتی اکانت صاحبش
من همهچیزم را فدا کردم، رویاهایم را گریستم و دنیایم را شکافتم تا از آن محافظت کنم. من هر روز بیشتر عاشقش شدم و حتی وقتی آن، سیگارش را روی پوستم خموش میکرد و قلبم را میشکافت لب نمیزدم چون عاشقش بودم.
چون من عاشق چیزی شدم که حتی انشان هم نبود اما قلب مرا به گونهای ربود که حس میکردم از ابتدا قلب نداشتم.
#vidar
من درد نمیکشم، من درد را زندگی میکنم. من درد را میبوسم و هر شب در آغوش میکشم. مرا نابود میکند اما مگر میشود رهایش کرد؟
شاید بشود اما او مرا رها نمیکند. دوستم دارد چه کار کنم؟ هر روز قول میدهد کمتر آسیب برساند، که ناخنهایش را در گوشتم فرو نکند، اما باز هم فردایش زیر قولش میزند.
میخواهم ترکش کنم، اما چه کنم که قلبم مالامال از اوست...
#vidar