شماره "۱"
سوت شروع را زدند. او دوید. با تمام سرعت دوید. هرچه نفس در سینه داشت را وسط گذاشت و روش شرط بست. انگا
جستسپست🤣🤣😭
خیلی غیر منتظره بود وای
شطرنج_
نمیشه چند تا؟
دوچرخه سواری دو شطرنج فوتبال
هر کدوم حست اومد بنویس 😭
~~~
حقیقتا نفهمیدم منظورتو_
چندتا چندتا میشه راحت باش
https://eitaa.com/Nummer_ett/17838
من نصفشو نوشتم ولی تو دفتر سیلواناست. اگه بتونم امشب تمومش میکنم میفرستم
#little_M
~~~
هورااسچسنسپنس
https://eitaa.com/Nummer_ett/16368
سلام فکر کنم یا تقدیمی منو ندادی یا ندیدمش.
کانال بازگشت
~~~
سلام
اوم هر چی بود همونه
اسم کانالتم اصلا آشنا نیست_
لینک ندادیا_
https://eitaa.com/Nummer_ett/11238
یه شروع زیبا و عالی😭😭
#هیناتا
~~~
پسگسپسگسپسن داری میخونیییی
https://eitaa.com/Nummer_ett/17921
منظورت چیهههه
با بچه من کاری نداشته باش
(تلاش برای اینکه ویدار نخواد مهریه کوین رو زیاد کنه)
#نایریکا
~~~
پرتاب شدم🤣🤣🤣
https://eitaa.com/bazgasht_khub_man/707
من همونم که گفتم برا منو ندادی، حقیقت چون دوتا تقدیمی بود ندیدم.😅❤️
~~~
آهاان
خب خداروشکر_
https://eitaa.com/Nummer_ett/17960
اسکول خودتی بیشور🤣😔
اون دفتره که توش نقاشی شخصیتارو میکشیدیم🤣
و بله عزیزان
ما مجبور شدیم غذامون رو با برنجی که با فکر کنم ۱۰ پیمانه نمک پخته شده بود بخوریم🥸🗿
وای من یه بار دیگه هم دستمال آشپزخونه رو سوزوندم خیلی بد بود🤣🤣💔
#yggdrasil
~~~
قربونت_
آهانن وای چقدرم زشت بودن🤣 جوگیر بودیما وای
خیلیم خوشمزه بود😌
منم دیروز نزدیک بود بسوزونم_
صدای برخورد توپ با حلقه ، صدایی بود که با هربار شنیدنش آرامش عجیبی به دست می آورد. اهمیتی نداشت که چقدر درمانده و خسته بود، به محض ورود به باشگاه همه چیز را پشت در جا میگذاشت . هرگاه عصبانی بود، ناراحت بود، دلگیر بود، یا که نه هیجان و شور و شوقی وصف ناپذیر داشت؛ تمام احساساتش را درون توپ نارنجی رنگ میریخت و به سمت حلقه پرتاب میکرد.
بسکتبال برایش فراتر از یک ورزش بود،به گونه ای ، راه فراری به دنیا دیگر.
همانطور که کتاب ها افراد را به دنیا خودشان میبرند بسکتبال نیز برای او مانند راه فرار بود؛ فرار از همهمه های افکارش ،فرار از دنیا و اطرافیان،فرار از واقعیت ها.
وقتی وارد زمین میشد، دیگر اهمیتی نداشت که تا همین چند لحظه پیش چقدر حالش بد بوده، تنها چیز مهم، امتیاز، پرشی که همچون پرواز می بود،
دویدن ، به دست آوردن آن توپ نارنجی.
آن توپ نارنجی ، جسمی طلسم شده که باعث میشد تمام مشکلات از ذهنش برود.
اما بخش مورد علاقه او پرش ها بود،پرش هایی که از پرواز هم بهتر بود
با هر پرش گویی در آسمان پر ستاره پرواز میکرد. کسی نمیداند ولی شاید این معجزه بسکتبال باشد .البته احتمالا از نظر شما حرف هایم مثل افراد دیوانه باشد؛ ولی همین معجزه بسکتبال است و باید بازی کنید تا بفهمید
پایان
~~~
صدای برخورد توپ با حلقه ، صدایی بود که با هربار شنیدنش آرامش عجیبی به دست می آورد. اهمیتی نداشت که چقدر درمانده و خسته بود، به محض ورود به باشگاه همه چیز را پشت در جا میگذاشت . هرگاه عصبانی بود، ناراحت بود، دلگیر بود، یا که نه هیجان و شور و شوقی وصف ناپذیر داشت؛ تمام احساساتش را درون توپ نارنجی رنگ میریخت و به سمت حلقه پرتاب میکرد.
بسکتبال برایش فراتر از یک ورزش بود،به گونه ای ، راه فراری به دنیا دیگر.
همانطور که کتاب ها افراد را به دنیا خودشان میبرند بسکتبال نیز برای او مانند راه فرار بود؛ فرار از همهمه های افکارش ،فرار از دنیا و اطرافیان،فرار از واقعیت ها.
وقتی وارد زمین میشد، دیگر اهمیتی نداشت که تا همین چند لحظه پیش چقدر حالش بد بوده، تنها چیز مهم، امتیاز، پرشی که همچون پرواز می بود،
دویدن ، به دست آوردن آن توپ نارنجی.
آن توپ نارنجی ، جسمی طلسم شده که باعث میشد تمام مشکلات از ذهنش برود.
اما بخش مورد علاقه او پرش ها بود،پرش هایی که از پرواز هم بهتر بود
با هر پرش گویی در آسمان پر ستاره پرواز میکرد. کسی نمیداند ولی شاید این معجزه بسکتبال باشد .البته احتمالا از نظر شما حرف هایم مثل افراد دیوانه باشد؛ ولی همین معجزه بسکتبال است و باید بازی کنید تا بفهمید
پایان
~~~