اهم
این یه مدت وضعیت اینجا خیلی نابود بود ببخشید اذیت شدید همهچیز تو اوج خودش بود و منم یکم آب روغن قاطی کرده بودم و اینجا تنها جایی بود که داشتم...
همون ورژن وراج قبلی
و البته دارم رو اعتماد به نفسم کار میکنم پس احتمالا قراره یکم غرور ازم ببینید_
شماره "۱"
بگذارید از محرم بگویم، از طبلها و نوحهها.
بگذارید از سیل جمعیت و لباسهای سیاه بگویم، طبلهایی که به همراه زنجیرها و دستها بر سینه میکوبند. از هر قطره اشکی که میچکد و مجرای اشک را میسوزاند، بگذارید از بغضی که گلو را خفه میکند و هر کلمهی مداح که جگر را آتش میزند بگویم.
شکوه چراغهای سرخ، شربتها و حلواها و ظرفهای یک بار مصرف سفید.
قیمههای امام حسین و خیمههایی که آتش زده میشوند.
بگذارید از شیرهایی که بر صورت خود چنگ میزنند و اسبها و شترها بگویم.
بگذارید از پرچمهایی که به همراه موکبها برپا میشود بگویم، بگذارید با قلم ناچیزم بنویسم از چیزهایی که قابل گفتن نیست. صدا ندارم تا بخوانم، اشکهایم کافی نیست، دستهایم قدرت ندارند، من نا چیزم. پسر نیستم که زنجیر بزنم و بر طبلها بکوفم، پولی ندارم که نذری بدهم، قدرتی برای روایت ندارم.
من فقط یک قلم دارم و کمر قلمم بشکند اگر نگویم ابلفضل آب نخورد، بشکند اگر نگویم چگونه بر تن سقای حرم شمشیر زدند. بشکند کمر این قلم اگر نگویم رقیه را چگونه آزردند... آخر نامسلمانها چگونه زورتان به زن رسید؟ چگونه توانستید زینب را در به در کنید؟ زنان عالم به قربان در به دریتان بروند.
چگونه جلوی دختر سه ساله سر پدرش را گذاشتید؟ اصلا شما قلبی داشتید؟ رحمی داشتید؟ نگفتید کوچک است... دختر است... قلبش اندازه گنجشک است؟ نگفتید مگر یک دل چقدر طاقت درد را دارد؟
چرا نگفتید گردن علی اصغر کوچک است؟ اصلا مگه چقدر بود که تیر به آن بزرگی را به سمتش پرتاب کردید؟
یاران حسین سر به سجده گذاشتند و تیرها پرواز کردند، این است محرمی که از آن دم میزنم. سالیان سال پیش حسین قیام کرد و هزاران نفر پس از آن برای او قیام میکنند و به جهان میگویند چه بر پسران زهرا گذشت، در آن صحرای داغ و سوزان.
#vidar
شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح "