eitaa logo
شماره "۱"
370 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
191 ویدیو
18 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Nummer_ett/18046 داگلاس خوب اریک خوب_داگلاس بد ~~~ 🤣🗣😔
https://eitaa.com/Nummer_ett/18069 مزخرففففف؟داگلاس آدمم خفت میکنه؟ وقتشه بگم بکنتت تو گونی😑✋🏻 ~~~ اگه به پسراش آسیب بزنه آر_🤣🤣
چرا هیچی نمیتونم بهت بگممممم. الان من بگم تو خوش قلم ترین مهربون ترین دوست داشتنی ترین صادق ترین و.... دختری هستی که میشناسم (حقیقتت)باور میکنی؟ ~~~ پسنسپسنسچنسچس بذار اول قربونت برم بعددمسنسچس
https://eitaa.com/Nummer_ett/18081 وقتی به قول خودت چیز ناله میکنی نه ولی وقتی هعی به خودت میگی مزخرف و... واقعا دلم میخواد بگیرم بزنمت✋🏻😑 ~~~
سلام. برای چالش:( یه ذره طول کشید) صدای سوت آغاز بازی مانند خنجری در گوشم فرو می‌رود. بازیکن حریف با سرویسی درجه یک، توپ را به سمت زمین ما پرتاب می‌کند. بازیکن شماره دو با ساعد از زمین در برابر حمله‌ی وحشیانه توپ محافظت می‌کند. توپ مانند پرنده‌ای که تازه از قفس آزاد شده، به بالا اوج می‌گیرد. هرچند، آن پرنده‌ی زخمی که توان بال زدن ندارد، دوباره سقوط می‌کند. دست‌هایم را بالای سرم می‌برم و با ضربه‌ای توپ را به سمت زمین حریف می‌فرستم. به حرکت توپ نگاه می‌کنم. توپی به رنگ سفید، به رنگ موهای تو. گویی زمان از حرکت می‌ایستد. توپ آرام می‌چرخد، صورت تو به سمت من برمیگردد:«تو که فکر نمی‌کنی تقصیر منه، نه؟» موهای پریشانت، چهره‌ات را پوشانده. چشمانت را از بین طره‌های مویت می‌بینم. به چشمانت خیره می‌شوم. دهانم را باز می‌کنم تا نامت را بخوانم. بر زمین می‌افتی. خون همه جا را میگیرد. قدمی بر می‌دارم که به سمتت بیایم. قدمی دیگر. صدای سوت داور همه چیز را ناپدید میکند. صدای جیغ. به سرعت سرم را میچرخانم. آه، این تشویق تماشاچیاست. نفس حبس شده‌ام را بیرون میدهم. دوباره به همان‌جا نگاه می‌کنم. نه خون و نه تو. فقط توپ است، توپی سفید. دستی شانه‌ام را میگیرد:« هی خوبی رفیق؟ چرا اینجا وایستادی؟ گل زدیا!» به سمت بقیه برمیگردم. طبق عادتِ بعد از هر گل، دست‌هایشان را بر شانه‌های هم انداخته و حلقه‌ای تشکیل داده‌اند، منتظر من. وای درسته. ضربه‌م گل شد. تک خنده‌ای می‌کنم:« حواسم یه لحظه پرت شد. عجب ضربه‌ای زدم!» به حلقه‌ می‌پیوندم. _ بریم برای گل بعدی! _ این ست مال ماست! با صدای سوت، بازی آغاز می‌شود. توپ سفید دوباره در بالای زمین به حرکت در می‌آید. چشمانم حرکت توپ را دنبال میکند. به دلیل سرعت بالای توپ، گویی توپ ردی از سفیدی به جا می‌گذارد. ردی از سفیدی. موهای تو. سرم را محکم تکان میدهم. تمرکز کن! توپ دوباره به زمین ما می‌رسد، به بازیکن سمت چپ من. او پاس میدهد. توپ به سرعت از جلوی من رد می‌شود. رد سفید. موهای تو. باد موهایت را پریشان کرده. دستم را بلند میکنم که موهایت را بگیرم. بهتر بود در این روز طوفانی، آنها را می‌بستی. برایت ببندم؟ صدای خنده‌ای تو در گوشم طنین‌انداز می‌شود:« می‌خوای به بند بکشیشون؟ بزار آزاد باشن، مثل پر‌های پرنده.» به سمتم برمیگردی. تور سفید. همه چیز در یک لحظه ناپدید میشود. بازیکنان حریف شادی می‌کنند. شاد‌ی‌شان از چیست؟ سرم را برمی‌گردانم. توپ روی زمین ما، آرام حرکت میکند. گل خورده‌ایم. _ هی! چرا مثل این عقب‌مونده‌ها یه جا خشکت زده؟ توپ دقیقا از کنارت رد شد! زمزمه‌های بقیه را می‌شنوم، پر از سرزنش. «ب‌...ببخشید، دفعه بعد ح..حواسم رو جمع میکنم... .» دوباره می‌ایستیم، منتظر سرویس حریف. بازیکن حریف به توپ ضربه می‌زند. توپ از بالای تور رد می‌شود. دستان ماهر بازیکنان تیم ما، مانع از برخورد توپ به زمین میشوند. توپ به سمت من پرتاب می‌شود، دستانم را با انگشت‌های باز شده بالای سرم کنار هم قرار می‌دهم. توپ به دستم برخورد می‌کند. توپ سفید. موهای سفید. دستانم دو طرف صورتت قرار دارند. انگشتانم صورتت را فشار می‌دهند. مجبورت می‌کنم که مستقیم به من نگاه کنی. چشمان پر از خشمت به من خیره شده. تنفر در صورتت موج می‌زند:«ازت نمی‌ترسم، عوضی خودخواه.» سرت را از بین دستان من خارج می‌کنی. محکم هلت می‌دهم و به عقب پرت می‌شوی. سرت محکم به دیوار می‌خورد. نیمه هوشیار بر روی زمین می‌افتی. ردی از خون بر دیوار پشتت به جا می‌ماند... . توپ که به تور خورده، به زمین می‌خورد. یک گل به نفع تیم حریف. نتوانستم به توپ ضربه بزنم. _تو چت شده امروز؟ برو رو نیکمت بشین. اینطوری که بازی رو می‌بازیم! « نه نه! من خوبم. این دفعه گل می‌کنم.» صدای غرولند بقیه میان فریاد تماشاچیان گم می‌شود. دوباره بازی آغاز می‌شود. سرم را محکم به طرفین تکان می‌دهم. فقط اگه اون توپ لعنتی سفید نبود! توپ سفید. سفید به رنگ موهای تو. موهایی که به خون آغشته شده‌اند. توپ دوباره پرتاب می‌شود. بازی می‌گذرد. هر تیم گل‌هایی به ثمر می‌رسانند. تمرکز برایم دشوار است. در هر ثانیه اتفاقات آن شب در ذهنم مرور می‌شوند. احساسات مختلف قلبم را به بازی گرفته‌اند. خشمگینم که انقدر زود تنهایم گذاشتی. غمگینم که تنهایم گذاشتی. عذاب‌وجدان دارم که خودم باعث تنهایی‌ام شدم. که من دلیل رفتنت بودم. بازیکن حریف به شدت به توپ ضربه می‌زند. توپ در هوا اوج می‌گیرد و به طرف من می‌آید. به توپ خیره می‌مانم. توپ گرد است، مانند یک سر. سری جدا شده از بدن. سر تو.
چشمانت درست به من خیره شده‌اند، خالی از هرگونه احساس، خالی از زندگی.«میدونی این عذاب‌وجدان یعنی چی؟» موهای سفیدت که آغشته به خون سرخ‌اند، در اطرافت پراکنده‌اند. اشکی از چشمت می‌چکد، اشکی به رنگ سرخ خون. خونی که حاصل قلب شکسته‌ات است.«مقصر تویی. همه‌ش تقصیر تو بود.» زمزمه می‌کنم:«مقصر منم.» اشکی گونه‌ام را نوازش می‌کند:«ببخشید.» سرت نزدیک‌تر می‌آید، دقیقا جلوی صورتم. ناگهان گویی همه چیز به قبل از آن شب برمیگردد، قبل از آنکه سرت را از تنت جدا کنم. لکه‌های خون از روی موهایت ناپدید شده‌اند. لباس سفید تنت در هماهنگی با موهایت، تو را به سان فرشته‌ای زیبا کرده است. دستت را بالا می‌آوری و انگشت اشاره‌ات را آرام بر صورتم می‌کشی. رد اشک روی گونه‌ام زیر انگشتت، خواهان نوازش بیشتر است.«می‌تونی جبران کنی. با من بیا، عزیزترینم. بیا که شاید بتونیم شانسی دوباره برای شادی داشته باشیم.» آرامش وجودم را فرا می‌گیرد. چشمانم را می‌بندم و زمزمه میکنم:«منو با خودت ببر» ... -امروز فینال والیبال کشور دوباره برگزار میشه. در پی مرگ ناگهانی یکی از بهترین بازیکن‌های کشور در مسابقه‌ی قبلی، اون مسابقه کنسل شد و حالا بعد از یک هفته، دوباره این مسابقه برگزار میشه. مرگی که خیلی ناگهانی و شوکه‌کننده بود. فکر نمی‌کنم که هیچ‌کس اون صحنه رو فراموش کنه. همه‌مون دیدیم که توپ مستقیم به صورتش خورد و اون به زمین افتاد. اولین فکری که به ذهن می‌رسه، اینه که به خاطر ضربه‌ی توپ بیهوش شده. اما حقیقت چیزی شوکه‌کننده‌تر بود. درست در میانه‌ی بازی، روح او پر کشید. در فضای مجازی، افراد زیادی ابراز ناراحتی کردن و یادش رو گرامی داشتن. البته، تا دیروز. گزارشی که دیروز پلیس منتشر کرد حاکی از اینه که این بازیکن که بسیار در بین مردم محبوب بود، نامزدش رو به قتل رسونده، با بریدن سرش، درست روز قبل از بازی فینال. خبری که همه‌مون رو در بهت فرو برد. بازیکنی که تا دیروز، مردم براش ناراحت بودن، حالا مورد تنفر مردم قرار گرفته. فضای مجازی که تا دیروز پر از کلیپ‌ها و دل‌نوشته‌های عزادار بود، حالا صحنه‌ی تنفر و قضاوت شده. عکس‌های اون و نامزدش دست به دست میشن و هشتگ‌هایی مثل و همه‌جا پر شده. تا نیم ساعت دیگه فینال والیبال کشور دوباره شروع میشه. فینالی که تا الان خیلی جنجالی بوده. باید دید نتیجه چی میشه. با گزارش زنده‌ی این مسابقه در خدمت شما خواهیم بود. با ما همراه باشید. پایان... . اسمشو گذاشتم «والیبال خونین» امیدوارم لذت برده باشین. ~~~~
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمزاماامببخزخپ خیلی خفن بوددد خیلی باحال نوشته بودی و عاشق داستانش شدممم وای وای😭😭😭😭😭💔💔💔💔🥀🥀🥀🥀🥀
https://eitaa.com/Nummer_ett/18096 وی میتونه خفه شه و اینجا بمونه ~~~~
شماره "۱"
https://eitaa.com/Nummer_ett/18096 وی میتونه خفه شه و اینجا بمونه #رزی ~~~~
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/Nummer_ett/18096 چی گف تی😧 الان میام می‌خورمت که دیگه از این حرفها نزنی💞💞 (اشکالنداره بزنی ولی واقعیش نکن لطفا😭😭😭) ~~~ 🤣🤣😭😭😭😔