شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح، دیلن و تایلور"
ما ۳۶۲ تا عضو داریم و هرچقدر جون کندم به جای بیشتر شدن فقط کمتر و کمتر شدن. نوشتم، ادیت گذاشتم، تقدیمی دارم هیچ کاری نکردم حرف زدم مردم زنده شدم و اونا به لفت دادن ادامه دادن
من چند وقته پارت ندادم و از آخرین باری که پیامای ناشناس رو جواب ندادم فقط چهل تا پیام اومده
نصفهشم واسه ایگیه
شاید فقط باید بس کنم... دست از اینکه کانال بزنم و سعی کنم به یه چیز خاصی برسونمش بردارم.
من بعد از اینکه اینجا رو زدم چهار یا پنج بار دیگه کانال زدم و همهشون تو سطح ته چندان بالا به فنا رفتن. یا خودم به فنا فرستادم یا خودشون رفتن.
و حالا فقط اینجاست و هل فایر و جعتشون مثل کویر دارن به قهقهرا میرن
میدونید مسئله موضوع یا چیدمان یا هر چیز دیگه نیست. مسئله آدمشه
و آدمی مثل هیچوقت درون جذابی نداشته که بخواد با بقیه به اشتراک بذاره.
اینجا مثل بچهمه. مثل وجودمه
نمیتونم پاکش کنم
میدونی عقن این میموته که از یه آدمیمتنفر باشی هر چقدرم ازش بدت بیاد راضی نمیشی بکشیش که میشی؟ گاهی سعی میکنی رابطهتونو درست کنی، گاهی حتی دوسش داری ولی گاهیم ازش بدت میاد. اما هر چی که هست نمیکشیش.
قرار نیست اینجا رو پاک کنم
من حتی از اینجا متنفر هم نیستم
نمیدونم... نمیدنم باید درباره اینجا چی بگم یا اینکه چه حسی بهش دارم.
فرض کنید اینجا بچهمه. من با تمام وجود دلم میخواد بزرگ باشه، مهم باشه، خوب باشه. که اون چیزی که من شدم، نشه.