اشکالی ندارد اگر مرا دوست نداری، من باز هم از برایت مینوازم. تارهای گیتار را زیر و رو میکنم، فقط و فقط به خیال زیر و رو کردن دستانت.
اشکالی ندارد اگر زیبا نیستی، من نیز نازیبا ام، تو میگویی درد کشیدهای، من تو را با دردهایت دوست دارم، دردهایی که مانند یک سد اجازه نمیدهند خنده به چشمانت برسد.
چشمان غمگینت... من آنها را دوست دارم. دوست دارم آنقدر به آنها خیره شوم که در اقیانوسشان، غرق شوم.
پس بلندتر خواهم نواخت عشق من، آنقدر بلند که تو بشنوی.
آیا میشنوی؟ یا نفرتت از خود، گوشهایت را بر عشق من بسته است؟
یک شب میآید که من کنارت نیستم، اگر چنین شد اجازه نده غم تو را احاطه کند. و اگر باز نیز چنین شد، بدان که من از دور بر اشکهایت بوسه میزنم.
حتی اگر از آسمان تو را ببینم.
نفرینت میکنم پس از من غمگین نشوی. شاید بگویی این یک دعاست، اما در اشتباهی. غم شاید درد داشته باشد، اما به این خاطر است که دارد درد را میشوید، همچو الکلی که زخم را تمیز میکند.
اگر غم نباشد درد مانند آن زخم چرک میکند، عفونتش خشم میشود و فقط رنج بیشتری با خود میآورد.
درد و رنج برادر بودند، درد اول میامد و تو را نگاه میداشت، سپس رنج در قلبت چاقو فرو میکرد و درد لذت میبرد.
برادران خوبیاند، هم را خیلی دوست دارند. قربانیانشان را نیز.
منو باش که نشستم انقدر گل ارکیده گوش کردم که غمگین بشم بتونم دو خط چیز بنویسم واسه شما💔
هدایت شده از زندگی بهم ریختهJR(عمو ددپول فوتبالی)