آه امروز اساطیر با هم تیم آپ کردن.
واقعا مثل رویا میموند، تهی و جیمی و شماره ۲۶ (لقبایی که واسشون گذاشتم خودم)
خیلی طوفانی بودن، باید میدید شماره ۲۶ و تهی چجوری کنار هم وایساده بودن. یکیشون اسطوره قدیمی و با تجبره و اون یکیکشون تازه وارد تو عرصه اساطیری
جیمی خیلی مستقل شده
واقعا باید به سه تاشون افتخار کرد، جوری که شاهکارن
تهی برای جایگاهش واقعا تلاش کرده، جیمی خیلی به جایگاهش میاد و شماره ۲۶ واقعا لیاقت جایگاهش رو داره
عاشق ترکیب شماره ۲۶ و شماره ۷ ام.
شماره ۲۶ هوای شماره ۷ رو داره، واقعا انگار بهش افتخار میکنه و شماره ۷ هم خیلی باحال باهاش حرف میزنه، یه جور راحت
عین اسپایک و پیتر میمونن
بازیکن پارا المپیک با اون ماه گرفتگیش، نشستن و هم کلام شدن باهاس حس جالبی داره
انگار هرچقدر و هر مدت که دور بشه بازم بر میگرده و همونقدر راحته
اولین لباس شماره ۱۶، شونزده بود. شونزده یعنی بنی.
الان ۹ میپوشه ولی هنوزم بنیعه. هنوزم محکم میکوبه به حریف و یه جوری بازی میکنه انگار میخواد مصدومشون کنه.
شماره ۱۶ یه نوع خستگی و بی حالی مثل بنی داره، جفتشون بازیشون عالی بود، نه به اندازه کوینهاشون ولی عالی بود.
تنها فرق شماره ۱۶ باشگاه ما، اینه که غمگین نیست. میخنده و گرم میگیره. انگار بنی تو یه دنیای دیگه.
تهی به شماره ۱۶ گفت :《آفرین باید برای خواستههات بجنگی》
و تهی واقعا جنگید، جنگید که الان اینجاست
مربیم داره تلاش میکنه منو بازیکن کنه. نمیدونم چجوری بگم ولی توقع داره برای بازیکن شدن بیستر تلاش کنم
ولی من سرنوشتم رو میدونم، من هیچوقت قرار نیست بازیکن بشم.
من باید بازیکن بسازم.
تو ورزش همیشه بوبو بودم و خواهم بود
من عاشق این تیمام.
عاشق مربیمم
براش صدم رو میذارم و تلاش میکنم، ولی بوبو هیچوقت تو تیم پذیرفته نشد. هیچکس تو کفش بوبو خمیر ریش نریخت، قرار هم نیست تو کفش من بریزن. چه به صورت واقعی چه به صورت کنایهای و اینا
هیچ دوستی هم تیمی نمیشه، هیچکس مثل شماره ۱۶ بهت نمیگه: استرس نداشته باش تو میتونی. بترکون.
هیچ دوستی همتیمی نمیشه، هیچکس از دو خیابون اون ورتر اسمتو داد نمیزنه و از یه خیابون اون ور تر دستاشو واسه زدن قدش باز نمیکنه.
هیچکس به جز همتیمیهات از بیرون زمین واست داد نمیزنن: شیر عهههه
هیچکس به جز همتیمیهات تو رو جزو اکیپ "ما خوبیم اونا بدن" نمیدونه.
هیچکس به جز هم تیمیت نمیگه: روانشناس نشو تو روانشناس بشی میری*نی به بقیه
معلم بشو معلم که بشی قشنگ می*رینی بهشون آدم میشن.
ملکه زنبورها میگفت:《بسکتبال خیلی شیرینه. نه جدی، اگه با مغز بازی کنی خیلی بازی شیرینی میشه.》
بسکتبال خیلی شیرینه، ولی خیلی خشنه. جوری که پا میشکنه و تاندون دست پاره میکنه و فَک میشکافه.
بسکتبال بازی تیمیه ولی هر فرد داخلش مهمن.
بسکتبال فقط رسوندن توپ به حلقه نیست، بسکتبال بازی لحظاته، بازی ثانیهها، بازی نفسها و یک مچ دست میتونه باعث بشه تیمت ببازه.
بسکتبال استایله، بسکتبال مواد مخدر، بسکتبال ورزشه.
و ورزش تو رو میکُشه و زنده میکنه، بیشتر از اینکه بهت بده ازت میگیره و خیلی بی رحمه.
بسکتبال امیده.
ما بازندههای پایین شهریم بی خیال بابا
از طرف خودم میگم
همه امتیازایی که از دست دادید، فدای اون تعجب و خوشحالی تو صورتتون به خاطر امتیازایی که به دست آوردید.
اونا به یه جایی میرسن. اونا یه روز این باشگاه داغون و ویداری که هیچی حالیش نبود ولی ارشد شد رو یادشون میره، یادشون میره یه روزی ما برای شماره ۲۶ فریاد زدیم، برای استفن کری به پا خواستیم و برای جیمی درخواست کردیم. یادشون میره دفاع نکردیم، یادشون میره شماره ۷ و بازیکن پارا المپیک تمام مدت خالی بودن.
قراره یادشون بره چون به اوج میرسن، امیدوارم اینطور بشه.
چون فقط خدا میدونه چقدر لیاقتشو دارن.
پس امیدوارم یه خاطر تک تک فریادها، خطاها و سوتها، به خاطر هر نفسی که کم آوردن و هر استخوانی که شکستند، به خاطر هر گلی که داخل حلقه انداختند، به یه جایی برسن.
و من از اون پایین نگاهشون کنم و بگم: میدونستم. من دختر آپولوام، پیشگویی کرده بودم، میدونستم.
و افتخار کنم