هنوزم باورم نمیشه که این شاهکار رو شروع کردم
چه برسه به تموم شدنش
هیچوقت از یادش نمیبرم، حتی ادیتایی که اولین بار ازش دیدم و باهاش آشنا شدم هم یادمه
یه گوشه خاص از قلبم مخصوص بیکن هیلز و داستاناشه :))))
داستان از یه شهر کوچیک به اسم بیکن هیلز شروع میشه؛
از دوتا نوجوون که یکیشون سرش واسه درسر درد میکنه اون یکی میخواد خط اول بازی کنه.
همه چیز از جنگل و اون جنازه نصفه شروع میشه
-فکر کنم یه گرگ منو گاز گرفت
+ کالیفرنیا که گرگ نداره
اما گرگینه داشت ؛)
با گرگینهی دنبال انتقام شروع کردیم جلو رفتیم و فهمیدیم بیکن هیلز معمولی نیست،
به لطف نمتون این شهر کلی داستان داره...
گذشت و گذشت
اسکات که نمیتونست خودشو تو ماه کامل کنترل کنه حالا آلفا شده
استیالزی که یه جا بند نمیشد حالا کارآموز افبیآیه
اونا بزرگ شدناز هزارتا دردسر و داستان گذشتن
از آلفا، از کانیما و اربابش، از جنیفر و قربانی کردن آدما، از نوگیتسونه و تسخیر شدن استایلز، از نیکوکار و دکتران وحشت، اونا از وایلد هانت جون سالم به در بردن، اونا از شکارچیا نجات پیدا کردن
تو این مسیر چیزایی یا بهتر بگم، کسانی رو از دست دادن
اگر بخوام تا صبح میتونم زیبایی این داستان رو توصیف کنم و از حسم بگم.
از احساساتی که توی فصل ۶ بخش اول نهفته بود، از شرورایی که قهرمان شدن، از آدمایی که تغییر نکردن، از دوستایی که همو از یاد نبردن، از عشقای حقیقی، از دوستی و خانواده...
از خنده و گریه
من ۶ فصل با این سریال زندگی کردن، من ۶ سال رو تو دوماه زندگی کردم
و تا آخر آخر
بیکن هیلز یه جای خیلی خاص تو قلبم داره
من خودمو تو شخصیتا دیدم
من با لیام عصبانی شدم
با استایلز از پایان ترسیدم
با اسکات جنگیدم و...
همه شخصیتا از فرعی تا اصلی رو یادم نمیره
و یه بخشی از من، کنار تابلوی ورودی مدرسه مونده
من عاشق این شهر عجیب غریب و داستانا و آدماشم
Oh dude, here is Beacon Hills
شماره "۱"
((((:
حس میکنم اصلا نرفتم تو حس متنم افتضاح شد ولی خب به درک کی میخونه
تو چرا خوندی اینا خصوصیه🤣 قرار نیست کسی بخونه🤣🤣🤣🤣🤣