شماره "۱"
الایجا جلوتر از پرستار وارد اتاق شد، پرستار برگشت برود که پرسید:《چیزی... میشنوه؟》
پرستار آهی کشید و لبهایش را از روی همدردی جمع کرد. وقتی رفت و صدای بسته شدن در آمد، الایجا دست در جیب وسط اتاق ایستاد و به لوگان خیره شد. دستگاهها بهش وصل بودند و برخی از قسمتهای پوستش سوخته بود.
الایحا عینکش را درآورد:《سلام مرد... حالت چطوره؟》
آرام روی صندلی کنار تخت نشست. گلویش را صاف کرد:《راستش طرف ما زیاد جالب نیست. اسپایک بدجوری داغون شده، پیتر هم... هیچ حرفی نمیزنه. تازه از بازداشت خلاص شدیم. کلانتر اومد و آزادمون کرد... فردی بهش زنگ زده بود.》
با معذبی کمی سکوت کرد، پس از چند ثانیه دوباره ادامه داد:《ما نیاز داریم چشمای لعنتیت رو باز کنی.》
قطره اشکی از چشمانش پایین افتاد:《لوگان زودباش... تو از این چیزا قویتری. میدونم که میتونی.》
یک قطره اشک دیگر.
《باید بتونی. ما بهت نیاز داریم... من... من بهت نیاز دارم لو من... نمیدونم بدون تو باید چیکار کنم. بدون تو من میشم همون پسر ضعیفی که زیر مشت و لگد باباش... له میشد.》
با دستانش چشمان اشکآلودش را پاک کرد:《خواهش میکنم لوگان... خواهش میکنم.》
و سختتر از همیشه در دستانش گریست.
داخل راهرو، بیرون از اتاق اسپایک و پیتر کنار هم روی صندلی انتظار نشسته بودند. هردو به ناکجا خیره شده بودند و ظاهرشان از دیگری بهتر نبود. کلانتر از روی درماندگی دستی به صورتش کشید و جلوی اسپایک چمباتمه زد:《اسپایک؟》
چندبار او را صدا کرد تا اسپایک بالاخره از فکر و خیال بیرون کشیده شد و به او نگاه کرد، لبهای خشکش را بر هم زد و صدایی که چند روزی بود از آن کمتر استفاده میشد را بیرون داد:《چ...چیه؟》
کلانتر با نگرانی ابروهایش را در هم کشید:《من و الایجا اینجا میمونیم تا حال لوگان خوب بشه. تو و پیتر و فردی، با ماشین من برگردید دریمز گریویارد. هرچی زودتر از این شهر لعنتی برید بیرون براتون بهتره.》
اسپایک چند لحظه فقط به او خیره شد:《چی؟》
کلانتر آه کشید:《برگرد دریمز گریویارد. من و الایجا میمونیم. باشه اسپایک؟... اسپایک؟》
اسپایک سرش را تکان داد:《باشه باشه... باشه.》
کلانتر از جا برخاست و اسپایک را دید که چگونه سرش را به دیوار تکیه داد و چشمانش را بست.
دید که چگونه پلکهایش را محکم بر هم میفشرد تا اشکی پایین نچکد، و دید که چگونه یک قطره اشک به پایین سقوط کرد.
و شنید که چگونه قلب پسر برای بار هزارم ترک برداشت.
#پسران_خیابان
شماره "۱"
"شب بخیر ارواح"
شب بخیر همونی که جیوه خوردی با اون مول موهای ولف کات لعنتیت که خیلی بهت میومد
و شب بخیر خواهر همون که ۱۸۰ درجه باهم فرق داشتید ولی قیافههاتون مو نمیزد و بعد ۶ سال تونستم تشخیصتون بدم
شب بخیر همه کسایی که یه روزی باهاشون بهم خوش گذشته
شماره "۱"
شب بخیر همونی که جیوه خوردی با اون مول موهای ولف کات لعنتیت که خیلی بهت میومد و شب بخیر خواهر همون ک
فحش خواهرش گوسفند بود🤣
خیلی جدی و محکم میگفت گوسفندددد 🤣😭