شماره "۱"
نمیدونم از کجا شروع کنم پس فقط میگم. تاریخ تولدها رو یادم بره این روز رو یادم نمیره، نه یادم نمیره.
امروز خوابشو دیدم، میتونم چندین روز به خاطر همون یه صحنه حال خوشی داشته باشم. دیدمش، و پریدم بغلش... انقدر محکم بغلش کردم که دیگه از دستم در نره... فقط لبخند میزد، هیچ حرفی نزد و وای یادم نمیاد صداش چه شکلی بود. سفت بغلش کردم و انقدر گریه کردم که داخل خواب فکر میکردم اگه بیدار بشم چشمام خیس خواهد بود.
سرمو فشار دادم به شونهش و گریه کردم، بلند بلند و بهش گفتم دوسش دارم بهش گفتم دلم براش تنگ شده و خیلی نامرده، بهش گفتم آسمون که میبینم یادش میوفتم.
بهش گفتم رو به آسمون و ستاره ها میگم شب بخیر و انتظار دارم اون بشنوه
من گفتم و گریه کردم، اون شنید و لبخند زد
شماره "۱"
امروز خوابشو دیدم، میتونم چندین روز به خاطر همون یه صحنه حال خوشی داشته باشم. دیدمش، و پریدم بغلش..
میگن خوابی که ظهرها میبینی تعبیر نداره، میگن اتفاق نمیوفته
ولی من از اعماق قلبم امیدوارم این یکی اتفاق بیوفته
شماره "۱"
امروز خوابشو دیدم، میتونم چندین روز به خاطر همون یه صحنه حال خوشی داشته باشم. دیدمش، و پریدم بغلش..
یه چیز جالب
اون اوایل که مرده بود
یه بار خوابشو دیدم
تو خواب فقط صداش بود، چهرهای نداشت
و از اون به بعد دیگه هیچوقت صداش رو توی خوابهام نشنیدم
فقط چهره بود