شماره "۱"
اسپایک با صورت بی احساس به او نزدیک شد و در چند قدمیاش ایستاد. داگلاس پیر چشمانش را باز کرد و با سر
هر چی میخواید بگید بگید
من داگلاس رو دوست داشتم
اون خیلی واقعی بود
اونقدر که از درک خارج میشد
داگلاس انقدر واقعی بکد که داخل معیارهای آدم خوب و آدم بد جا نمیشد.
داگلاس همون کاری رو کرد که قول داده بود، اون به هر قیمتی _حتی به قیمت جون پسرای خودش_ از پسراش مراقبت کرد.
بدون داگلاس اون پسرا هم تا اینجا نمیرسیدن.
داگلاس عجیبترین شخصیتی بود که خلق کردم، من اولاش اونو ساختم و بعد اون خودش پیش رفت. از یه جایی به بعد من فقط نقل کردم، واقعا میگم، داگلاس خودش تصمیم گرفت، داگلاس خودش ادامه داد. از یه جایی به بعد من تو خلقش هیچکاره بودم.
شماره "۱"
No.44 روز مزخرف، هلفایر، د اوت سایدرز، تیمو، دالاس، تصمیم، دعوا، تروی، نوجوونی.
No.45
گرما، کتابخونه، فمیلی نایت وحشتناک، تیمو، ایگی، حسای نوجوونی (لعنت بهشون)، فیلم، کتاببب، د اوت سایدرز، مدل موی جدید، ویدیومسیجای رزی، رول، تین ولففپسنپسنش، پسران خیابان.
شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح و اهالی بیکن هیلز"
شماره "۱"
اون زمان که دغدغهم این بود که بتونم لستر پاپادوپلوس رو تلفظ کنم.
اون زمان که خواهرم که به زور راه میرفت تو خونه منتظر بود من براش از مدرسه خوراکی بخرم ببرم که موقع فیلم دیدم بخوره.
شماره "۱"
اون زمان که خواهرم که به زور راه میرفت تو خونه منتظر بود من براش از مدرسه خوراکی بخرم ببرم که موقع
اون زمان که داداشم از مدرسهش واسم شیر پاکتیهاشو میاورد من بخورم
اون زمان که مامانم اجازه نمیداد لواشک بیرونی بخوریم و ما غیرقانونی میخوردیم