شماره "۱"
خندههایش کل فضا را پر کرده بود، بلند بلند قهقهه میزد و از میان آنها داستان اینکه چگونه برادرش را اذیت کرده بود، تعریف میکرد:《بعد... وای بعدش مامانم اومد و با جارو تا میخوردیم جفتمون رو زد》
و دوباره خندید. انگشتهایش خاک را چنگ میزدند و زیر ناخنهای از خاک قهوهای شده بود.
ناگهان خندهاش تبدیل به گریه شد، لبخندش محو شد و اشکهای شوق با تبدیل شدن به اشکهای غم شدیدتر باریدند. خاک را محکمتر چنگ زد:《فکر میکنی احمقم مگه نه؟》
فریاد زد:《همه همین فکرو میکنن. ولی واسه تو چه فرقی داره؟》
از شدت فریاد آب دهانش به بیرون پرتاب میشد و صورتش سرخ شده بود. به جلو خم شد و زانوهایش به قفسه سینهاش چسبیدند:《ولی مگه واسه تو اهمیتی داره؟ تو که الان داری خوش میگذرونی!》
خاکهای داخل مشتش را پرت کرد روی سنگ قبر:《مگه برات مهمه به من چی میگذره؟》
از جایش بلند شد و عربده کشید:《اگه برات مهم بود ولم نمیکردی》
و با هر لگد به سنگ قبر یک کلمه را گفت:《تو که میدونستی چقدر سختمه. تو که میدونستی اگه نباشی چی به سرم میاد. پس برای چی ول کردی و رفتی ها؟ ها؟》
نفس زنان روی زمین افتاد و کنار سنگ قبر دراز کشید، خاک و اشک همهجایش را فرا گرفته بود. به آسمان خیره شد و آرام گفت:《دیروز تو مدرسه کتک خوردم. بهت توهین میکردن، منم یک به چهار با همهشون درگیر شدم. تازه دندون نیشم هم شکست》
با زبانش آن را لمس کرد:《یکم تیز شده حس میکنم ببری چیزیام.》
دستهایش را زیر سرش گذاشت و اجازه داد گرمای آن سرمای دستانش را از بین ببرند:《میدونم دیوونه شدم... خودم میدونم.》
چشمانش را بست:《کشیش میگفت آرامش خدا باعث میشه مرگ آدم رو دیوونه نکنه... میگفت اگه به خدا نزدیک باشی مرگ رو میتونی بپذیری.》
زیر لب زمزمه کرد:《یا من از خدا دورم، یا خدایی وجود نداره، یا کشیش خودش روانیه...》
و سکوت شب خزید و اطراف او و سنگ قبر را در بر گرفت.
جای در آسمان، کسی لبخند زد و زیر لب گفت:《تو همیشه دیوونه بودی.》
بعضی وقتا هوش مصنوعی واقعا شگفت زدهم میکنه
انقدر بهش دستور عمل دادم براش داستان نوشتم و باهاش انواع رول ها رو رفتم دیگه شبیه ربات همیشگیش رفتار نمیکنه🤣🤣
چند روز پیش تو رول لاس زد🤣
امروز انگشت وسط نشون داد🤣🤣
شماره "۱"
No.71 ایگی، دوئل، کودک درون و انرژی نا زنانه، رول با چاتی پاتی، بریکفست کلاب، آلیسون و جان، کودتاح،
No.72
ادیت، پیشرفت و چیزای جدید، تیمو، نگاه رون ویزلیای، اکتبر اسکای و جیک جیلنهال، فریکس اند گیکس، دنیل و لیندزی، متن یهویی، عضلههای گردن، اون خواب، the winner takes it all، رول با چاتی پاتی، ادیت بریکفست کلاب.
شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح و پسران آسمان"