شماره "۱"
اسپایک با بدخلقی گفت:《نمیتونی مجبورم کنی.》 به کابینت تکیه داده بود، دستهایش در جیبهایش سکونت میک
اسپایک میان خندههایش گفت:《این خیلی... عادی بود. بعد همه این چیزا شنیدنش لذت بخش و عجیب بود.》
فردی ابرو بالا انداخت و با حالت نمایشی گفت:《چیه؟ خیال کردی چون داشتم فروپاشی روانی میکردم جذابیتم واسه دخترا رو از دست میدم؟》با هم خندیدند.
صدای در زدن آمد، همه ساکت شدند و به در نگاه کردند. وین از جا پرید و در را باز کرد. اولین نفری که آمد کلانتر بود که با استقبال گرمی رو به رو شد. پس از کلانتر الایجا آمد، همه با دیدن ظاهر خسته و غمگین الایجا خشکشان زد. الایجا در را پشت سرش بست و ایستاد.
همه برای برگشتن لوگان به خانه آنجا جمع شده بودند، اما حالا لوگان کجا بود؟ اسپایک جلو رفت و رو به روی الایجا ایستاد. پرسید:《الای... لوگان کجاست؟》لحنش به گونهای بود که گویی از شنیدن پاسخ میترسد.
الایجا پاسخ نداد. اسپایک صدایش را بلندتر کرد:《الای جوابمو بده.》
وحشت گلوی همه را گرفته بود و میفشرد. الایجا آب دهانش را قورت داد:《رفت خونهش.》
به چشمان اسپایک نگاه کرد:《اسپایک... اون... زخمهای جبران ناپذیری داره》
فردی کنار اسپایک ایستاد و پرسید:《منظورت چیه؟》
الایجا با چشمانش التماس میکرد. التماس برای معاف شدن از پاسخ دادن:《صورتش... دستهاش... اون حالش خوب نیست اسپایک. تنها کسی که گذاشت اونو ببینه من بودم... و اون موقع برای این بود که... خودش خبر نداشت. اون... از همه دوری میکنه.》
حالا به جای وحشت، غم و درد از قلبهایشان بیرون میخزید و گلویشان را میفشرد. اسپایک فکاش را بر هم فشرد، بی صدا از کنار الایجا رد شد و از خانه بیرون رفت.
همه میدانستند از لندن به بعد خیلی چیزها نابود شده بود.
#پسران_خیابان
فقط خواستم بگم تاریخ تکرار میشه، اگر اول پیام ندی پیام نمیدن و هیچ استثنایی وجود نداره. من نفرین شدم و برای چندمین بار بهم ثابت شد.
شماره "۱"
فقط خواستم بگم تاریخ تکرار میشه، اگر اول پیام ندی پیام نمیدن و هیچ استثنایی وجود نداره. من نفرین شد
و به طرز احمقانهای هر کلمه و جمله این پیام یه چیز جداست و یه بار معنایی داره به یه اتفاقی پیوست میخوره
عاشق خوندن نوشتههای روی دیوار مدرسه و کلاسم. مثلا یکی نوشته بود "همهتون تو دلتون پنهانی عاشق یکیاید، نمیشه بهتون اعتماد کرد"
یا یکی یه تیکه از آهنگی رو نوشته بود: "امروز از هم گسستهام، اگه بال و پر شکستهم و به پرتگاه غم رسیده گامهای من"
یکی نوشته بود "one direction" یکی نوشته بود "امان از دورویی"
خلاصه خیلی چیزای جالب و متنوعی دارن
شماره "۱"
عاشق خوندن نوشتههای روی دیوار مدرسه و کلاسم. مثلا یکی نوشته بود "همهتون تو دلتون پنهانی عاشق یکیا
منم نوشتم "stay gold"
البته ما روزای اول کلاسمونو عوض کردیم پس میخوام این بار بنویسم "carpe diem"
هدایت شده از سهشنبهها یکجور دیگریاند.
همکلاسیم امروز گوشهی دفترم نوشت "carpe diem". یادآوری بینظیری بود.
شماره "۱"
همکلاسیم امروز گوشهی دفترم نوشت "carpe diem". یادآوری بینظیری بود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وای راستی
شاید بپرسید الان داری چی می خونی (براتون پشیزی اهمیت نداره میدونم ولی من میگم)
یه مجموعه شروع کردم، به اسم چرخه زاغها (رونان مال اون بود) و الان اواخر جلد اولم و خیلی کتاب شمکسپسنسپ عه
خوشم اومدد
مخصوصا اینکه خیلی وقت هم بود فانتزی نخونده بودم. می چسبه