هدایت شده از زندگی میوه ها 🍒همسایه نفورر
پارت ۲۴ | اولین بوسه
رها برای برداشتن کیفش به اتاق آراد برگشت.
آراد هنوز آنجا بود.
آراد: رها، یه چیزی بگم؟
رها: بگو.
آراد آرام گفت:
«من دیگه نمیتونم احساسم رو پنهان کنم.من .من.من. .»
رها گفت : بگو بدو عجله دارم،ولی درحالی که دوست داشت کنارش بمونه.
دوست دارم....
رها با چشمانی پر از اشک لبخند زد.
رها: رها سکوت کرد
آراد مکث کرد و پرسید:
« ببوسمت؟»
رها با خجالت سر پایین انداخت.
آراد بهآرامی لبهایش را بوسید.
بوسهای کوتاه و پر از احساس.
وقتی از هم فاصله گرفتند، رها سرش را پایین انداخت.
آراد خندید:
«پس دیگه باهام قهر نمیکنی؟»
رمان های این چنل دارای پارت های صحنه دار 😂♨️🔞
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀๋࣭ ↫↫https://eitaa.com/frooot
هدایت شده از زندگی میوه ها 🍒همسایه نفورر
پارت ۲۴ | اولین بوسه
رها برای برداشتن کیفش به اتاق آراد برگشت.
آراد هنوز آنجا بود.
آراد: رها، یه چیزی بگم؟
رها: بگو.
آراد آرام گفت:
«من دیگه نمیتونم احساسم رو پنهان کنم.من .من.من. .»
رها گفت : بگو بدو عجله دارم،ولی درحالی که دوست داشت کنارش بمونه.
دوست دارم....
رها با چشمانی پر از اشک لبخند زد.
رها: رها سکوت کرد
آراد مکث کرد و پرسید:
« ببوسمت؟»
رها با خجالت سر پایین انداخت.
آراد بهآرامی لبهایش را بوسید.
بوسهای کوتاه و پر از احساس.
وقتی از هم فاصله گرفتند، رها سرش را پایین انداخت.
آراد خندید:
«پس دیگه باهام قهر نمیکنی؟»
رمان های این چنل دارای پارت های صحنه دار 😂♨️🔞
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀๋࣭ ↫↫https://eitaa.com/frooot