اهم اهم
حالا وقت تعریف کردن اتفاقاییه که تو این نبودم برام افتاد...
جدید ترینش خبر تموم شدن امتحاناته=))
خبر بعدی
عمل جراحی که انجام دادمه
استخون بند اول انگشت اشارم شکست و کلا غضروفش جدا شد. جمعه ظهر (هفتهی قبل) این اتفاق افتاد
شنبه صبح که عکس گرفتیم و رفتیم پیش ارتوپد، گفت که باید عملش کنم. شنبه ساعت ۷ بعد از ظهر بستری شدم. ساعت ۱۱ رفتم توی اتاق عمل و ساعت ۱۲ عملم تموم شد. منو بیهوشی کامل کردن. ساعت ۱:۳۰ به هوش اومدم و حدود ساعت ۱:۴۵ هم اوردنم تو بخش.
وقتی به هوش اومدم، انقدرر درد داشتم و گریه میکردم اروم اروم، که برام ۳-۴ تا مسکن زدن.
خلاصه زنده اومدیم بیرون از اتاق عمل
و خب امروز رفتم و پانسمانمو عوض کردم
امروز مثل پارسال رفتم و موهامو کوتاه کردم
با اینکه خود آرایشگره تازه از خواب بیدار شده بودو کلی خوابش میومد خوب در اورد.
عصری قراره بعد از مدتهااا یه عروسی بریم. با این انگشت زیبا مطمئنم امروز همه سینجیمم میکنن.
بچا کتابی سراغ دارین که توی کتابخونههای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان باشه؟
اگه کتابی از این کتابخونه و کانون امانت گرفتین، خوندین و خوشتون اومده میشه اسم کتابو برام توی پیوی بفرستین برام؟
ممنون میشم ازتون^^
ولی خداروشکر مامانم وقتی میاد تو اتاقم دست خالی بر نمیگرده. هرچی لیوان و زیردستی هستو با خودش میبره آشپزخونه.
جای شکر داره واقعا
یکی از چیزایی که توی عروسیا نمیپسندم، ریتم و اهنگ بلندشه. به قدری این صدای اهنگ بلنده که قلبم باهاش ریتم میگیره.
ازادی فقط زمانی ک از عروسی اومدی. لباساتو عوض کردی. صورتتو شستی و بعد میری توی رختخوابت و با یه موزیک، پیاماتو چک میکنی
این ارامش بعد از طوفانه
دوست دارم کلی سوال کنم ازتون
ولی خب حدس میزنم که خسته باشین و مجال جواب دادن نداشته باشین