eitaa logo
اوکۍ. باشہ!
80 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
140 ویدیو
2 فایل
حس کنید... عطرِ مست‌کننده‌یِ نسکافه را ! . 💙 ما مسافرِ سفرِ بی‌نهایتیم ♾️ . . اینجا چنل روزمرگیِ یه دختر خیلی احساسیه:) . . مِرینا (Merina): الهه زیبایی و خوش قلبی فو (Fou): دیوانه‌. دیوانه‌ی چیزی یا کسی بودن . بستی: Private گمشده: @sunken4
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر جای آدمای مجازی توی دنیایِ حقیقیِ من خالیه .
هدایت شده از ﮼ مَهـــدا ﮼
مثلا اگه مجازیا حضوری بودن من هیچ غمی نداشتم (:
چرا هرجا میرم یه نشونه‌ای ازت هست؟! .
من بعد هر بار چت کردن باهات: تو چرا انقدر خوبی:))) چرا:)))
امروز .
چقدر زود میگذره .
هدایت شده از اوکۍ. باشہ!
وقتی حافظ با سازش میاد کانون>>>>>
وای امروز بعد از حدود یکی دوماه رفتم کانون دلم خیلیی تنگ شده بود. گاد تازه حانیه هم اومده بود. خانم رسول زاده یه جمله داد تا بریم در ادامه‌ش داستان بنویسیم: "برای آخرین بار کلید را در قفل چرخاند. باز نمیشد که نمیشد" نمیدونم چرا یاد داستان هایی با ژانر ترسناک افتادم. زینبم دیدم:)) امروز که از نزدیک زینب و دیدم دستاشو به نشونه‌ی بغل باز کرد. و من برگام ریخته بود. فکر میکردم بغل دوست نداره. هیچی دیگه با برگ های ریخته شده بغلش کردم. (باید بگم که اگر تصورتون ازش کیوت‌طوره باید بگم اشتباهه.) زینب یکسال از من کوچیک‌تر ولی خفن تره. البته بخاطر شخصیت درواقع همون تایپشه. بعد از بغل گفت " میدونستی تایپت با تایپم شیپ میشه؟ " و من اینجوری بودم که " اره 👈🏼👉🏼 " بعد از اون ازش خداحافظی کردمو رفتم از اونجا. امروز خیلی زود برگشتم. تازه بحث داستان نوشتن شروع شده بودT-T تازه کتابم امانت گرفتم. دوستش میدارم. ژانر ماجراجویی‌طور داره. پ.ن: الان ساعت ۱۲:۱۲ دقیقه‌ست که اینو فرستادم و معلوم نیست کِی بدستون میرسه.
امروز .