eitaa logo
اوکۍ. باشہ!
80 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
140 ویدیو
2 فایل
حس کنید... عطرِ مست‌کننده‌یِ نسکافه را ! . 💙 ما مسافرِ سفرِ بی‌نهایتیم ♾️ . . اینجا چنل روزمرگیِ یه دختر خیلی احساسیه:) . . مِرینا (Merina): الهه زیبایی و خوش قلبی فو (Fou): دیوانه‌. دیوانه‌ی چیزی یا کسی بودن . بستی: Private گمشده: @sunken4
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت ۳ با فاطمه سادات سوار شدیم. توی همون لحظه فاطمه زهرا رو دیدم (کسی که برامون بلیط گرفت). کلی با تصوراتم فرق داشت. من روی صندلی روبه رو در عقب نشستم. فاطمه ساداتم پشتم (صندلیا تک‌نفره بود). یکم با صندلیم مشکل داشتم چون بهش عادت نداشتم😂. قرار که گرفتم، اتوبوس مارال ایستاد. همه پیاده شدیم و این باعث شد با فاطمه زهرا بیشتر حرف بزنم و از شخصیتش خوشم بیاد. شخصیت شاد و باحالی داره. مثل من وقتی پیش هدیه‌م. با بقیه آشنا شدم. چهره هاشونم فقط حفظم اسماشونو نمیدونم😂. سوار اتوبوس شدیم. فاطمه زهرا غیبت عروس و داماد توی اتوبوس رو میکرد و کلی خوش گذشت😂. حرکت کردیم. تا قبل از ۱۱ شاممو خوردم و توی صندلی گرم و نرمم بودم. ۱۲ اتوبوس ایستاد و راننده گفت که "این آخرین باره که قبل از نماز صبح می ایستم. توقف بعدی نماز صبحه". با بچه‌ها رفتیم سرویس بهداشتی و برگشتیم توی اتوبوس و حرکت✨
پارت ۴ بالاخره چشمام ساعت ۲ و خورده‌ای، سنگین شده بود. گوشیو زدم به شارژ و سعی کردم بخوابم. که یهو ساعت ۴ بیدار شدم کاملا ناخودآگاه. دیدم گوشیم و شارژم نیست 😂😭. شارژم خداروشکر پیدا کردم ولی گوشیم رو نه. فاطمه زهرا از دور علامت بهم داد که چیشده؟. بهش گفتم گوشیم نیست و گفت زنگ میزنم به گوشیت. با فاطمه سادات داشتیم میگشتیم. خداروشکر اون پیدا کرد که کنارصندلیم افتاده بوده. انقدر استرس گرفته بودم 🤦🏻‍♀. اومدم سر گوشی و شروع کردم به نوشتن پارت ۱ دیروز. که لامپ اتوبوس روشن شد و راننده گفت که هرکس میخواد بره نماز. با فاطمه پیاده شدیم و رفتیم سمت سرویس بهداشتی. کارمون که تموم شد اومدیم سمت مسجد. فهمیدیم که بعضیا زودتر از اذان نماز خوندن😂. دوباره رفتن خوندن و همه حرکت کردیم و الآنم که درخدمت شماهام:>💕
همه خوابن، من دارم صبحانه میخورم🥸✌️🏼. ساعت: ۰۶:۰۵ صبح
دستتت
بچه‌ها میخواستن آهنگ بزارن تو اتوبوس، همشون منتظر بودن من بیدار بشم😂😭. *اینجانب فقط از ۷ تا ۸:۵۶ خوابیده.
در حال حاضر
رسیدیممم
داریم میریم حرم🥺