بماند به یادگار شبی که ساعتها راه رفتیم و یه تراپیِ مطلوب انجام دادیم♥️🌙
پ.ن: هردو مون به صورت تصادفی، ست زرشکی زده بودیم.
اوکۍ. باشہ!
اینجا هدیه رفته رو مود اینکه به "هر چیزی که مغازه مورد نظر میفروخت" یه "قشنگی" اضافه میکرد و میگفت. کل خیابون رجایی داشت برای هر مغازه همینو میگفت😂
مجبور شدم چیزی رو بخرم که دوسش ندارم🙂
افسردگی پس از خرید گرفتم..
پ.ن: ماجرا از این قراره که من رفتم قاب گوشی شفاف بخرم که برچسبهای بینهایت رو بزنم به گوشیم. چندتا مغازه دیشب با هدیه رفتیم دنبالش. دومین جایی که امروز رفتم، داشت؛ ولی دم به زردی میزد. با اجازه فروشنده از پاکتش در آوردم تا تست کنم ببینم چجوری میشه رو گوشیم. قشنگ نشد. در آوردم و تا خواستم بزارم تو پاکتش که دیدم پاکتش پاره شده:)))
حق الناس بود اگه نمیخریدم. هیچی دیگه مجبور شدم بخرم. ولی من هرچی فکر میکنم میبینم من خیلی آروم بازش کردم. نمیدونم چجوری پاره شده😭
حکمتی داره حتما🥲✨
اینجانب امروز رفته دفتر فضای مجازی:>
اولین بار بود که عملیات سایبری رو به صورت حضوری و باهمه پایگاهها و حوزهها انجام میدادیم🥹✨