سرزمين ما زمّرد است
ولی در بيابانهای تبعيد؛
بهارهای پياپی
جز زهر بر چهرهی ما چیزی نمیپاشد؛
با عشق خود چه كنيم
در حالی كه چشمها و دهانمان پر از خاک و شبنم يخ زده است؟
الان که شد ۴۰۵ حتی اگه ۴۵۰ هم بشه، هرگز فراموش نمیکنم که چطور قلبم تو رو ۴۰۳ دوست داشت.