هدایت شده از R,h
Time for tab Rihan
تاساعت۶ صبح بمونه و به هیچ عنوان پاک نشه پست هم ممنوع است🌟💆🏻♀ .
.
هدایت شده از R,h
یـــه جـــا پیـــدا کـــردم ، بـــا مــداحی های
#حســـینطـاهری میبرتــت کـــربــلــا و برمیگــردونه 𖧧 ָ֪֢❤️🔥✨🥺
اینــجا همــه بخــاطر امــام حسیـــن اومــدن ، چــون فقـــط مخــصوص عــاشقای امــام حســینِ ᯓ𓏲 🎧☕🌝
𝐉𝐎𝐈𝐍 M A J N O O N 𓍯 ּ ֶָ
امـــام حســـین بــه اینــجا نظــر کــرده : ) 🌱🖇❤️🩹
بـــدو تـــا لینـــکش رو پـــاک نکـــردم ، عضــو نشـــی انـــگار مُحــرم و مــداحی࣫͝اش رو از دســـت دادی👀🕶📿
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
نفس عمیقی کشیدم و کوتاه و بدون حس گفتم: جات خالیه دیگه.
احساس کردم باز هم لحnش تغییر کرد! شاید غمگین شد یا شاید هم من داشتم اشتباه میکردم!
از پشت تلفن زمزمه کرد:
"دلارامم نمیداند که چون دور است دیدارش
به جانم آتش افتادهست و او را نیست پندارش"
از اونجایی که نمیتونست چهرهام رو ببینه، گذاشتم لبخند با خیال راحت روی لبم بشینه. جواب دادم: تا کی میای؟
https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098
این رمان با پارت اولش غوغا کرد❤️🔥
بنر واقعی❗️
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#منتهی_به_عشق
#𝐩𝐚𝐫𝐭.26.
_باندی، پارچهی تمیزی چیزی با پنبه بیار تا من دستت رو ببندم.
از اتاق خارج شدم و با پارچهی سفید و پنبه برگشتم.
هردو نشستیم رو تخt که دسtم رو تو دسtش گرفت و اول با پنبه، خوn باقی مونده رو تمیز کرد و بعد پارچه رو دور دستم پیچید. و در نهایت دستم رو بوsید و گفت: فردا دوباره چک میکنم. احتمالاً نیازی به تعویض باند نداشته باشه.
اون به فکر دست من بود و من به فکر بوsهای که به دسtم زده بود!
https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098
پارت آینده
سریع عضو شو رمان جذابمون رو دنبال کن! رمانی که هر پارتش پر از عشg و هیجاnه❤️🔥✨