هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
_ابان رفتی به طاها گفتی برات کباب بخره. بعد به من که شوهرتم نگفتی؟
بغض کرده به اریا خیره شدم.
_خب...
خب ویار کرده بودم نمی خوردم همون لحظه چشمای بچون لوچ می شد.
اریا کلافه دستی به ریشش کشید.
_ببین ابان جان، زن خوشگلم اینبار میزارم به پای نادونیت چون هفده سالته بچه اولته ولی وای به حالت اگه اینبار چیزی خواستی به من نگی... شیرفهم؟! 🤫🤬
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
#شوهرغیرتی_فقط_آقااریا😼🙌
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ میسوزه .
- هیس الان آروم میشی.
هق زدم.
+ باد میکنه نه؟
مردونه خندید:
- آتیش پاره زدی مرد به اون گندگی لت پار کردی حالا نگران پیشونی خودتی که اتفاقی خورده به در؟!🤣❤️🔥🚱
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از R,h