eitaa logo
وقف‌اولادعلی﴿ع﴾❤️‍🩹
1هزار دنبال‌کننده
625 عکس
641 ویدیو
3 فایل
بسم‌رب‌علی‌و‌ اولادش:))🖤 غلامی‌ِاین‌خانواده‌دلیل ومرادخدابوده‌ازخلقت‌ما:))💚 افتخارم ؟ با غم اهل بیت گریه و باشادی ِاهل بیت شادی میکنم..🙂‍↕️🤍 کپی؟ به جز اسم و بیوی کانال حلالت؛ فقط کل کانال کپی نشه🗿 شروع نشر نوکری:¹⁴⁰⁵.⁰¹.¹⁷ پایان؟تا ابد نوکر حسینم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده مائو
˖ ࣪ ‹🩵‌ ࣪─ ◟𝐖࣭ꫀᒪ‌𝗖꯭𝗈𝗆︎ 𝗧᥆ ‌𝐌࣪𝗒‌ 𝖢𝗵ᥲ‌𝗻𝗇︎𝗲𝗹 ᳣ ☆این چنل همه چیز رو در مورد حامیم گذاشته!💁🏻‍♀ از ویدیو های کمیاب گرفته تا تاریخ پخش موزیک ها. حتی هر چند وقت یه بار به ممبراش هم به قید قرعه بلیط کنسرت رایگان هدیه میده🙂‍↕️ 🫐<𝗝꯭𝘰᪾𝗶𝘯᳟∶ @ihaamim762 خوشحال میشم به چنلمون سر بزنی:)
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۱۲ پاک بشه زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه گسترده مائو
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
مجبور به ازدواج با استاد دانشگاه بداخلاق و مغرورم شدم من یاسمنم یه دختر ۱۹ساله و این سرگذشت زندگی منه وقتی حدودا ۱۲سالم بود پدرم م.رد و مادرمم که دید با حقوق بازنشستگی بابام نمیتونه هم منو بزرگ کنه و هم پوله طلbکارمونو بده به اجbار با طلbکارمون ازدواج کرد مردی که از مادرم نزدیک به ۱۰سال بزرگتر بود و تا اون سن ازdواج نکرده بود از لحظه ای که پـ.ـا گذاشتیم توی خونش مادرم شد خدمتکارش و منم کیsه بکسش سر چیزای الکی کt..کم میزد و گریه مادرمو در میاورد تحمل میکردم چون به هرحال خرجمونو میداد تا جایی که فهمیدم قوله منو به برادرزادش داده از ترس به استاد دانشگاه خوشتیپ و مجردم که توسط مادرش برای ازدواج تحt فشاr قرار میگرفت پناه بردم و بهش پیشنهاد یه ازdواج صو.ری رو دادم اما اون پیشنهادی داد که😱 https://eitaa.com/joinchat/1913718533C9979636a70
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
· ִֶָ ⋆ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــدهִֶָ ᘎ · ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ -ســـــاعـــــت 24 پـــــاک بـــــشـــــه !💆🏻‍♀️🕯 -20 دقـــــیـــــقه پـــــســـــت اخـــــر بـــــاشـــــه! 💆🏻‍♀️🕯
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
رها، دختر ۲۰ ساله و بسیار زیبایی بود که در فقر زندگی می‌کرد. یک روز پدرش گفت: — باید با کامران ازدواج کنی. کامران مردی ۴۰ ساله، ثروتمند و سرد بود. رها با گریه گفت: — من نمی‌خوام! اما ازدواج اجباری انجام شد. شب عروسی، کامران فقط نگاهش کرد و گفت: — نترس... منم این ازدواج رو نمی‌خواستم. رها نمی‌دانست این مرد سرد، قرار است بزرگ‌ترین عشق زندگی‌اش شود. 🤭 میخوای ادامشو بخونی؟ https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸