هدایت شده از 𖦹 پشت ِمـاه 𖦹
چیزی که متولدین هر ماه رو خوشحال میکنه😦❤️🔥
- فروردین: یه شروع تازه و هیجانانگیز .
- اردیبهشت: آرامش و یه توجه کوچیک .
- خرداد: یه گفتگوی جذاب و طولانی .
- تیر: محبت بیدلیل از طرف عزیزاش .
- مرداد: دیده شدن و تعریف واقعی .
- شهریور: اینکه زحمتهاش رو بفهمن .
- مهر: توجه و وقت گذروندن دونفره .
- آبان: اعتماد واقعی و بیدروغ .
- آذر: یه اتفاق غیرمنتظره و هیجانانگیز .
- دی: رسیدن به هدفی که براش تلاش کرده .
- بهمن: آزادی برای خودش بودن .
- اسفند: یه محبت ساده اما از ته دل .
هدایت شده از مـــــــظــــهر العــــــــجــایـبـــــــــ¹¹⁰
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه بخوام از میزان راحت بودنم با امام رضا بگم میتونم به این کلیپه اشاره کنممم🫶🤌🏻:
@ZolfagharAlimola|🕊
هدایت شده از مـــــــظــــهر العــــــــجــایـبـــــــــ¹¹⁰
اولین فاطمیه بدون شما نزدیکه..💔
#رهبرشهید
@ZolfagharAlimola|🕊
اگه ماه تولدت حرف میزد،
چی بهت میگفت؟ 🕯️
شاید عشق، کلمات ِزیبا نبود ..^᪲ ⋆࣪
◟𝗝𝗈𝗂𝗇𝗨𝗌 𝇁𝇃𝇂 ׂ ⿻ꩌּᨘᜒฺׅ۪𝄄ꩌ︢ꥈᰭ᰷ᨘ𑀀 ּ꤬݀݀᷼𝗁𝗍𝗍𝗉𝗌:/ꨵ/𝖾𝗂𝗍𝖺𝖺.𝖼𝗈ᩘ𝗆/𝗃𝗈𝗂𝗇𝖼𝗁𝖺𝗍/𝟨𝟣𝟤𝟥𝟨𝟫𝟩𝟧𝟪𝖢𝟢𝖿𝟦𝟤𝟪𝟦𝟨𝖺𝟨𝟫
شاید تلنگریـ︩︪٭ بود که روحت بهش نیاز داشت✨𓏲
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
من مهتابم دختری در سال های 1340 که تو عمارت خان آبادی کلفتی می کردم.
اما زیبا بودم... خیلی زیبا...
پنهونی دلبسته ی ملای مکتب خونه شدم و شبا رؤیام شده بود بودن با اون...💔
اما ناغافل و مشکوک ناپدید شد و همون موقع یکی از اعیان شهر نشین به خواستگاری من اومد و همه دخترای آبادی حسرت ثروت و ابهتش رو می خوردن.ولی من دلم پیشش نبود...🥺
تا اینکه به اجبار یه محرمیت یکساله بینمون خوندن و منو مثل ملکی که تصاحب کرده با خودش به عمارت شاهی شون برد...😲
در حالی که ازش تنفر داشتم و نمیذاشتم بهم نزدیک بشه ولی اون پر جذبه بود،
یه شب منو صدا زد و گفت:دیگه بسه هر چی جدا خوابیدی و ازم فرار کردی.
کاری کرد که منو کم کم دلبسته ی خودش کرد.درست تو لحظه ای که دیگه تسلیم شده بودم، یه توطئه،یه نقشه برام کشیدن و...
من تو اتاقم بودم و همسرم نبود.اون مرد وارد اتاق شد و تا به خودم اومدم دیدم...😱🔥
یه بی آبرویی،یه انگ بی عفتی... و من مجبور به فرار شدم...💔
می ترسیدم شوهر غیرتی ام منو پیدا کنه و...
🔗برای اولین بار بعد مدت ها که به عمارت اومده بودم اسمشو صدا زدم
با شوقی که تو چشماش بود بهم زل زد
_ زیبایی...خیلی زیبا مهتاب...
تو از سر اون آبادی زیاد بودی...❤️🔥
برای خوندن ادامه داستان عضو کانال بشین
https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
یه #عاشقانه_اربابی از دل تاریخ❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877
عضویت رایگان با لینک زیر فقط مخصوص این کانال هست لطفا لینک رو به کسی ندین🙈📵
https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877
❌عضویت فقط مخصوص بزرگسال ❌
تا ساعت 6 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
𝕲𝖔𝖉 𝖔𝖋 𝖕𝖆𝖎𝖓| خـבاے בرב
بردیا:
+خواستی میتونی فرaر کنی پرنده کوچولو...
ترsیده قدمی عقب رفت...
با پوزخند ادامه دادم...
+هرجا که خواستی برو فرار کن ...اما...
سرم رو نزdیک بردم و ادامه دادم:
+اما اگه پیدات کنم...
+به ... میدم...
+خ/وr nزی میکنی و التمaس میکنی...
+اما هیچ چیز باعث نمیشه که تورو تصaحب نکنم....
ادامه؟✨
https://eitaa.com/joinchat/2251359928C40d0201250
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
+درد داره؟
با پوزخند به چهره زیباش خیره شدم
ترsیده به دیوار اتاق نگاه میکرد...
دوربینای اتاقش حسابی خوب کار میکردن ...
+وقتی روی میز خ..ت کردم و تاوان بی ادbیاتو در آوردم اینجوری خوشحال و سmج نمیمونی جوجه ..
ادامه؟✨
https://eitaa.com/joinchat/2251359928C40d0201250
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
· ִֶָ ⋆ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــدهִֶָ ᘎ · ִֶָ ᥴ⃘ᦱ
ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ
- 9 صــــبــــح پـــــاک بـــــشـــــه !💆🏻♀️🕯
-30 دقـــــیـــــقه پـــــســـــت اخـــــر بـــــاشـــــه! 💆🏻♀️🕯