روزمرگی با طعم املت ربی
بعد همهی این سالها که دور بودیم از هم، گفتی دیگه برای همیشه میخوای بیای تهران؛ چقدر خوشحال شدم ..
یجوری دلم گرفت انگار دوست یا از نزدیکای خودم باشه
یه فاتحه براش بخونید
روزمرگی با طعم املت ربی
ص ۸۱
اینقدر هیجان زده شدم از خوندنش و اینکه بالاخره ویسه خوب شد تپش قلب و لرزش دست و پا گرفتم ممنون 🤣🤣