eitaa logo
One Step Ahead
2.1هزار دنبال‌کننده
10 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده تام
😶‍🌫🔥 صدای شکستن لیوان توی آشپزخونه پیچید. با دستِ بریده‌م فقط به خون روی زمین خیره شده بودم.آرتین تا چشمش بهم افتاد، دوید سمتم و دستم رو گرفت.«چند بار گفتم مواظب خودت باش...» آروم دستمو رو پس کشیدم. «الان نگرانم شدی؟»آرتین چیزی نگفت... فقط دستمال رو محکم‌تر دور دستم بست.همون لحظه تلفنش زنگ خورد... اسم روی صفحه باعث شد رنگ از صورتش بپره...📱😶 ✰𝙅𝙊𝙄𝙉: https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49 +اون تماس، همه‌چی رو خراب کرد...💔
هدایت شده از بزن روی پیوستن گوگولی🫠💗
ایــتا داره رو دسـت این دختـر میچرخه 💙😧 . خبر ندارین که چه راز بزرگـی دارههه این دخـترمونن🙏🏿 : ) 𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀 : 𝗱𝗼𝗿𝘀𝗮 . 𝗱𝗼𝗿𝘀𝗮 . 𝗱𝗼𝗿𝘀𝗮 چنـد دقیـقه ی دیگـه پاک میشه ❕•
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
- اینـجا ؟! میتونم بـگـم تنـها چنـلـی قشـنگـش از پیـنترست اومـده 🎀🥹 𓍼ֶָ֪ 𝇃 ⊹ پرنسسا جمعشون جَــمـعـِه 👀💅🏻 ] ◟𝗝𝗈𝗂𝗇𝗨𝗌 ⋱ 🫧 ″ https://eitaa.com/joinchat/1791689627Ce92ba9a797 ꞌꞋ ࣪𓂃 ִֶָ جوریکه زندگی اینجا جریان داره🐇🩵 ●• قطعا از این چـنـٰل کــُپـی کـرده🧖🏾‍♀🌟 𖥔 ݁
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
ربع ساعت پست آخر❕ ساعت 23 پاک کنید🕊 گسترده⁴ساعته ملیکا؛
هدایت شده از گسترده مائو
هشدار: احتمال داره وارد شی و دیگه بیرون نیای𐨆𐨆🥹🩵 چون اینجا قراره با عکس‌های خـاص، خوش‌وایب و یه‌جورایی اعتیادآور روبه‌رو بشی🙂‍↕️🛐 ! ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ꩌּᨘᜒฺׅ۪𝄄܏ꩌ︢ꥈᰭ᰷ᨘ𑀀ฺ۫ ּ꤬݀݀᷼‌‌‌‌𝗁𝗍𝗍𝗉𝗌:/ꨵ/𝖾𝗂𝗍𝖺𝖺.𝖼𝗈ᩘ𝗆/𝗃𝗈𝗂𝗇𝖼𝗁𝖺𝗍/‌𝟨𝟣𝟤𝟥𝟨𝟫𝟩𝟧𝟪𝖢𝟢𝖿𝟦𝟤𝟪𝟦𝟨𝖺𝟨𝟫 اگه عاشق ِگالری‌هایی هستی که هر پستش ارزش ِذخیره کردن داره اینجا قراره جای موردعلاقه‌ت بشه𐨆𐨆🌟 ؛
هدایت شده از گسترده مائو
بنر و ریپ ساعت ۱۲ شب پاک بشه . زودتر پاک نشه فعالیت هم مجازه. ربع ساعت پست اخر. گسترده مائو
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
خانوم، صدای منو می‌شنوید؟ جناب سروان گفتن با خانواده تماس بگیرید تا پدرتون بیان و برای انجام مراحل قانونی همراهتون باشن!دنیا دور سرم چرخید. با صدایی لرزون و سر پایین گفتم:نه... نمی‌تونم به خانواده‌ام خبر بدم! با شنیدن صدای عصبی ایلیا، سرم رو بالا آوردم.از شدت ناراحتی صورتش سرخ شده بود. ـ چرا؟! -حقیقت رو پنهون میکنم.. چطور می‌تونستم بگم اگه پدرم بیاد،فقط به خاطر حفظ آبروی خانواده،منو مجبور می‌کنه برگردم به همون زندگی‌ای که ازش فرار کردم؟ پس گفتم:پدرم مشکل قلبی داره.. نمی‌تونم نگرانش کنم. استرس براش خوب نیست..اگه ممکنه آدرس پزشکی قانونی رو بدید، خودم می‌رم. ایلیا با اخم نگاهم کرد:بعدش چی؟ کجا می‌خوای بمونی؟ اگه حرفات درست باشه، موندنت اونجا برات در،دسرسازه! آروم ومظلومانه گفتم:بالاخره یه جایی پیدا می‌کنم.اما نمی‌تونم به خانواده‌ام چیزی بگم. ایلیا، ستوان رو از اتاق بیرون فرستاد. وقتی مطمئن شد تنها هستیم، چند قدم به طرفم اومد. صدای قدم‌هاش توی سکوت اتاق می‌پیچید و قلبم تندتر می‌زد. اما جمله‌ای که با صدایی گرفته گفت، بیشتر از هر چیزی منو به هم ریخت: ـ این بود اون مردی که به خاطرش از عشق ما گذشتی؟ پول ارزشش رو داشت؟ دل شکسته ی من چی؟ برای خوندن ادامه ی داستان حتماً پیوستن بزن که پارت‌های بعدی رو از دست ندی. ❤️ ✨ تازه داستان هم به پایان رسیده؛ یعنی منتظر موندن برای آخرش نداری! 📖 آشوبِ آفاق ✍️ فاطمه مشایخی👇 https://eitaa.com/joinchat/2833450652Cb04cb51ccb
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
💙💜💙💜💙💜 داستان رایگان شد... رمان آشوبِ آفاق رو می‌تونید را،یگان بخونید. کتاب چااپیش بالای یک ملیووونه ها پس زود تا بسته نشده پیو،ستن بزن جا نمونی👇👇🤭😍😍 https://eitaa.com/joinchat/2833450652Cb04cb51ccb
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
بالاخره جایی رو که پست‌هاش انقلاب‌ی طور و وقف امام‌حسین‌ی باشه رو پیدا کردمم ,, بدون‌شک پین ایتای هممون🪼🌟 ! 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔 • 𝑱𝒐𝒊𝒏𝑼𝒔