هدایت شده از گسترده مائو
🖤 بسمالله الرحمن الرحیم 🖤
🏴 شیعه علی | سنگرِ ولایت 🏴
اینجا فقط یک کانال نیست...
اینجا جاییه برای عشق به اهلبیت(ع) ❤️🔥
برای دلهایی که منتظر ظهور حضرت مهدی(عج) هستن 🌙
📿 محتوای مذهبی | کلیپ | احادیث | دلنوشته
⚔️ قدم به قدم در مسیر اهلبیت(ع)
🔥 اگه دلت با علی(ع) و فرزندانش هست،
اینجا جای توئه.
📲 @Shieye_Ali_Official
┈┈┈┈┈┈┈┈
اللهم عجل لولیک الفرج 🤲🏻
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
#Part113
برگه ها رو بین همه پخش کرد... نگاهی به
سوالات انداختم که مخم سوت کشید
!هیچی ازشون بلد نبودم.
خدا میدونه این سوالاتو از کجا دراورده
با بدبختی به دور و اطرافم نگاهی انداختم که حضورشو بالای سرم احساس کردم
...سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم
یه ابروشو انداخت بالا و سوالی نگاهم کرد
!سعی کردم با مظلوم ترین حالت ممکن به
چشماش خیره بشم
:بدون جلب توجه سرشو خم کرد و کنار گوشم و با احتیاط گفت
!آرمین: مشکلی هست خانم مجد؟
چون ته کلاس بودیم کسی متوجهمون نبود
!با حرصی که توی نگاهم بود، خیرهاش شدم
!هیچ مشکلی نیست استاد -
:به دور و اطرافش نگاهی انداخت و با تفریح گفت
!ارمین: مطمئنید؟؟ پس چرا برگتون هنوز
سفیده؟
:حصار مقاومتم شکست و مشتی نسبتا محکمی به بازوش کوبیدم و گفتم
!وقتی میدونی دردم چیه دیگه چرا اذیتم
میکنی؟؟ گوشه لبش بالا رفت و گفت
ارمین: عاقبت نخوندن همینه خانم کوچولو
با اعتراض اسمشو صدا زدم که هیسِ یواشی گفت صاف ایستاد و ازگوشه چشمش نگاهی بهم انداخت
نفس: بهم برسون هر کاری بگی میکنم
آرمین:هرکاری؟؟ نفس:اره آره هر کاری
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
پارت واقعی رمان نفسم باش
برو پارت ۱۱۳ اگه نبود لف بده
برید و ماجراهای این استاد مغرور و دانشجو شیطون و بخونید
فقط ببینید استاده برای اینکه بهش تقلب رسوند مجبورش میکنه چیکار کنه 😉😉
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
هدایت شده از گسترده تام
#پارت_ 20💄👀
_اگه منو عقد کنی بچه ات مو فرفری میشه حاج علی به نظرم وقتو تلف نکن
با اخم و سری پایین افتاده جواب داد
از وقتی همسایه دیوار به دیوارمون شده بود اسایش براش نزاشته بودم!
_مرسی که به فکر ژن بچه های ایندم هستید آیه خانم
ولی من به ازدواج فکر نمیکنم
لبخند خبیثی زدم
_یادته دیروز واست زرشک پلو اوردم؟
غذا رو دعایی کرده بودم بدبخت قراره عاشقم شی
اسم مامانتو میدونستم!
حیرت زده نگاهم کرد و یهو..🥸
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
هدایت شده از گسترده تام
#اشرافی.خنگول.برگشت😻🥶
*_استادانقدبغلم نکن یکی سر میرسه یهوو!
_به درک زنمی... وظیفته چشم بگی🙊🥵
خاستم چیزی بگم که یکی از بچه ها بهت زده گفت_زن و شوهرید؟؟ و سر هردومون ب سمتش برگشتت**💯♨️♨️
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
╔═══❖═══╗ 🖤 خاموشی دل 🖤 ✍🏻 به قلم بانو رضوانه ╚═══❖═══╝
«اون عکسی که از خودت تو اینستا گذاشتی پاکش کن ساغر...»
صدای فؤاد از پشت تلفن میلرزید؛ از خشم، از حس مالکیت، از چیزی که خودش هم نمیخواست اسمش را بداند...
ساغر اما دیگر آن دختر سابق نبود.
«چرا ولم نمیکنی؟
من یک غلطی کردم... دوستت داشتم و تموم شده رفته.»
فؤاد آمده بود تا انتقام یک زندگیِ شکستخورده را بگیرد؛ اما هرچه بیشتر ساغر را از خودش دور میکرد، بیشتر به او گره میخورد...
حتی در کافه، میان اخمهای ساغر و قاشق بستنیای که با لجبازی به سمتش میگرفت، چیزی در دل فؤاد داشت تغییر میکرد...
او برای انتقام آمده بود، اما قرار نبود عاشق شود...
و حالا، کسی که قرار بود قربانیِ کینه باشد، شده تمامِ چیزی که فؤاد میترسد از دست بدهد.
🖤 انتقام | عشق | کینه | پشیمانی | جبران
📖 «خاموشی دل» ✍🏻 بانو رضوانه
«گاهی برای گرفتنِ انتقام، آنقدر جلو میروی که دیگر راه برگشتی برایت نمیماند...»
https://eitaa.com/joinchat/2303656375Cf353342ce0
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
«فکر کردی بلاکم میکنی و منم بیخیالت میشم؟»
ساغر خسته بود... از فؤاد، از تهدیدهایش، از مردی که هر بار میخواست از زندگیاش بیرون برود، دوباره برمیگشت.
«چی میخوای فؤاد؟ دردت چیه تو؟ چرا ولم نمیکنی آخه؟»
و جواب فؤاد...
کوتاه بود. اما سنگینتر از تمام حرفهایی که تا آن روز زده بود.
«دردم تویی... خوشم نمیاد دورم بزنی.»
فؤاد آمده بود تا انتقام بگیرد؛ اما حالا خودش گرفتار چیزی شده بود که قرار نبود هیچوقت اتفاق بیفتد...
#عشق.
🖤 کینهای که تبدیل به دلبستگی شد... انتقامی که خودش تبدیل به تاوان شد... و دختری که قرار نبود هیچوقت برایش مهم باشد.
https://eitaa.com/joinchat/2303656375Cf353342ce0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
#فقط_واسه_من_قــ*ر_میدی
با چندش گفتم:
- اَه یاووز، برو اونور.. لbاسات بو میده! اونم بو س.گِ مُرده! حالم از ریختت بهم میخوره..
عصبی نگاهم کرد:
+ گرون ترین عطر رو زدم، تازه هم دوش گرفتم.. چرا بهونه میگیری الای؟
با بغض ل.b زدم:
- بچم از بوت حالش بهم میخوره!
چشماش گرد شد و عربده کشید
+ الای تو حـ/اm.ل/های؟ و قدم دیگه ای به سمتم برداشت که عو..قی زدم و ..😝
https://eitaa.com/joinchat/1977812138Cc7237290a2
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
به بزرگ ماف/یای ترکیه میگه برو اونور بو س..گ میدی🤣📵🔥
و ماف/یا ی جn.تلمنی که برای به دست آوردن دل دختر کوچولوش میره عطر میزنه..😮💨💢🤌🏻
https://eitaa.com/joinchat/1977812138Cc7237290a2
تا ساعت 13 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸