eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ مامان با یکی اشنا شدم؟! - قــد ـ بلنــــــد🦒 ـ هیکل ـ گــــــولاخ 🦍 ـ تـ..تـــو ـ دوتــــــا 2⃣ ـ آپشــن ـ فــول آپ ☄ ـ کــارش ـ مــــــــــدل 🫣🚷 ـ ماشین ـ فــولکــس 🚙 ـ شاسی ـ بلنـــــــد🌪دارممم دوسش!! یهو صدای جدی بابام تـ..نمو لرزوند که غرید...😳🤦‍♀🚭 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
عاشقانه های وثوق و لیلی..😱🚭 + نگاه شکـ..ممو چه گرد و قشنگ شده؟! - وثوق فدای اون شـ..کم گردالیت بشه . با ذوق به شکمم نگاه میکردم که وثوق نزدیک شدو پچ زد: خوشت اومده میخوای همیشه شـ..کمت گردالی باشه؟! من دوس دارمم هر ۹ماه یه بار یه جوجه ازت داشته باشم.. اینو کفت و یهوو...😳😉❌ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۲ پاک بشه زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه گسترده مائو
هدایت شده از گسترده مائو
شنیدم قهوه خوری و نمیدونی پروفایلاشو از کجا برداری؟؟ خب معلومه اینجا دیگه::: https://eitaa.com/joinchat/3056993782C43df22953c
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
«گفتن خیانت کرده… بدون سند، بدون حقیقت… فقط برای اینکه بشکننش. و انگار همه منتظر شنیدن همچین دروغی بودن. حتی همسرش… مردی که قسم خورده بود سایه‌اش رو از سرش کم نکنه. اما حالا؟ همون مرد اولین کسی شد که بهش شک کرد. اولین کسی که باور کرد. و اولین کسی که زد، شکوند، تحقیر کرد… همه چیز از شب عروسی شروع شد؛ شبی که هزاران دختر آرزوشو دارن، اما برای او جهنم واقعی بود. ماه‌ها گذشت و اون توی پوست خودش زندانی شد؛ بی‌گناه، بی‌پناه، تنها. اما سرنوشت همیشه با بی‌گناه‌ها بد تا نمی‌کنه… پرده‌ها کنار میره، رازها رو می‌شنوه، حقیقت خودش رو نشون می‌ده. وقتی همه بفهمن اشتباه کردن، دیگه هیچ‌چیز مثل قبل نمی‌مونه. نه عشق… نه اعتماد… نه خودِ اون دختر… https://eitaa.com/joinchat/2327709078Cbd436c237b ________________________________ ⭕️ به درخواست های زیاد تون لینک شو گزاشتم،سریعتر عضو شید که دیگه لینک شو نمیزارم.
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
+ اقا خانومتون رو پیدا کردیم و اوردیم! عصبی سیگارم رو فشردم: - کجاست؟! آسیبی که به زنم نزدین؟ با ترس به بیرون اشاره کرد: + نه اقا ما غلط کنیم.. توی حیاطن! فقط خیلی ترسیده گریه میکنه یک ریز.. پوزخندی زدم و از جام بلند شدم، به طرف حیاط رفتم. با ورودم به حیاط نگاهم به دلبرم خورد، گریه میکرد. _ ولی هنوز که دعواش نکرده بودم؟! به این آسونیا هم ازش نمیگذشتم! به طرفش رفتم که یهویی ‌‌با دیدن چشماش ..🥲❌🔥✨ https://eitaa.com/joinchat/907019806C4d3f71e99b
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
_س... سـلـام آقـا! ابرویی بالا انداختم سرتا پای لرزونش رو نگاه کردم: _نترس ازم نرمینم! اومدم از بابات خواستگاریت کنم خرگوش کوچولوم ، قراره بشی خانوم خونم!🥹 https://eitaa.com/joinchat/907019806C4d3f71e99b
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه