eitaa logo
One Step Ahead
2.1هزار دنبال‌کننده
4 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده مائو
👺✨ - تو... چرا هنوز بهش نگفتی؟! با تعجب نگاهش کردم +به کی؟! لبخند تلخی زد و آروم گفت: - به آوا... قلبم فرو ریخت +درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟! قبل از اینکه جواب بده، در اتاق باز شد... آراد وارد شد و همین که چشمش به من افتاد مکث کرد اما چیزی که توی دستش بود... باعث شد تمام بدنم یخ کنه...😭❌ 📌 ادامه‌ی این پارت رو از دست نده... https://eitaa.com/joinchat/3767404190C2f50fbac2e
هدایت شده از تبلیغات حنـا
داشتم از پله‌ها پایین می‌اومدم که یهو چشمم افتاد به یه پسر غریبه... چند لحظه نگاهمون به هم گره خورد. سرش رو پایین انداخت و گفت: _سلام... قلبم چنان می‌زد که صدای تپش‌هاش رو می‌شنیدم؛ اما منِ بیچاره حتی نتونستم جواب سلامش رو بدم! دویدم توی حیاط و یه نفس خودم رو رسوندم خونه. خدیجه تا منو دید، دلو آب از دستش افتاد ته چاه! _قَدم! چی شده؟ چرا رنگت پریده؟! ماجرا رو که براش تعریف کردم، زد زیر خنده: _فکر کردم عقرب نیشت زده... پسر ندیده! سرم رو پایین انداختم و از خجالت چیزی نگفتم... 😅❤️ https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبلیغات حنـا
این رمان خوندنی نیست ... 🎧 قراره صدای قدم‌ها، مکث‌ها، دیالوگ‌ها و حتی دستپاچگیِ «قدم» رو بشنوی؛ یه رمان صوتیِ نمایشی که صحنه‌هاش رو برات اجرا می‌کنن، نه اینکه فقط روایتش کنن. 👀 🎙️ اگه دوست داری قصه رو با گوشات ببینی، این یکی رو از دست نده... https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8