One Step Ahead
یه آدم باهوش، کاری که یه احمق بالاخره انجامش میده رو، فوراً انجام میده.
از تبادلات بگذرین و از اینجا سین بزنین💕
One Step Ahead
🫧قانون کاریزما شمارهی دو: - - - برای متقاعد کردن دیگران ، احساساتشون رو برانگیخته کن! اگه میخوای
🫧قانون کاریزما شمارهی سه:
- - -
هنر جذابیت رو با این چند نکته یاد بگیر.
1) مخاطب خودت رو مرکز توجه قرار بده:
- - -
🫧برای این که توی حرفهی جذابیت به استادی برسی ، یادت باشه که باید خوب بشنوی، خوب ببینی و خوب گوش بدی.
باید اجازه بدی مخاطب حرفش رو کامل بزنه و هرگز رشتهی صحبتش رو پاره نکنی.
هر چه قدر مخاطبت بیشتر حرف بزنه ، شما اطلاعات بیشتری ازش به دست میاری و به مرور زمان اهرم قویای برای تاثیر گذاشتن روی اون خواهی داشت.
بعد از این که درمورد فرد مورد نظر اطلاعات کافی به دست آوردی میتونی ، نیازهای روانی اون رو بفهمی و تأمینشون کنی.
🫧2) منبع شادمانی باش:
- - -
هیچکس دوست نداره درمورد موانع و مشکلاتی که توی زندگی داری ، چیزی بشنوه.
از این رو، هر زمان که دیدی طرف مقابل میخواد درمورد مشکلاتش حرف بزنه ، حرفش رو با شوخی و خنده تغییر بده و از بارهای منفی ذهنیش کم کن.
با این کار میتونی روی خواستههای طرف مقابل تاثیر بذاری.
وقتی طرف مقابل ببینه همواره باعث شادی و خوشحالیش میشی شما رو فردا جذاب میبینه و به سمت شما کشیده میشه.
🫧3) زمینههای آرامش خاطر و آسودگی خیال طرف مقابل رو فراهم کن:
- - -
متخصصهای هیپنوتیزم بر این باور هستن که هر چه قدر طرف شما در آرامش بیشتری باشه بیشتر تحت تاثیر شما قرار میگیره.
بنابراین برای این که توی دل طرفت جا باز کنی ، حین مکالمه و صحبتهاش کارهایی انجام بده که اون طرف انجام میده یعنی از رفتارهاشون تقلید کن.
🫧مثلا: لحن صدا، زاویه نشستن، تکه کلامها.
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
من نیلوفرم
دختریکه به اجبار تـ//ن دادم به ازدواج با مردی که تو کار خلاف بود .
مرصادِ نیکان؛ عضو باند مافیا بود
و از شروع زندگی مون انقدر مشکلات داشتیم که نفهمیدیم چه وقتی
عاش.ق هم شدیم
اما... اما انگار دست سرنوشت با ما یار نبود!
درست روزی که متوجه شدم از مرصاد از مردی که عاش.قشم باردارم و پدر بچه مه
فهمیدم که مرتکب یه جنایت شده!
آره مرصاد ق//تل کرده بود!
بدون اینکه متوجه بشه از خونه فرار کردم ولی فکر نمی کردم پیدام کنه و.. ـ
https://eitaa.com/joinchat/1531511271Cdda2e738a7
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
انقدر دویده بودم که جونی برام نمونده بود، خیسِ آب بودم
بارون تند و تند می بارید
چشمام تار می دید
درست وقتی فکر کردم طلبکارها گمم کردن مردی رو دیدم که چند قدم جلوتر از من زیر بارون ایستاده بود
مردی که از پشت سر شباهت زیادی
به پدر بچه داخل شکـ..مم داشت
مردی که ماه ها بود ازش فراری بودم
و حالا زمانی که داشتم از دست طلبکارها فرار می کردم سد راهم شده بود
یهو برگشت و با دیدنم با اون شکم بزرگ و حال وضع با بهت و ناباوری گفت
-نیلوفر؟؟. ــ. ـ
https://eitaa.com/joinchat/1531511271Cdda2e738a7
تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
من نیلوفرم
نیلوفرِ نامجو... دختر حاج علی نامجو
از معروف ترین فرش فروش های طهران
دختری خلاف قوانین خونه عمل می کرد و چون ته تغاری بودم هیچکس نازک تر از گل بهم نمی گفت...
اما یک شب... یک شب سرنوشت ساز
سوار ماشین بودم و دور خیابون ها می گشتم، اما یک دفعه با یک موتوری تصادف کردم...
اون مرد بعد از اون شب زندگیم رو جوری ورق زد که حتی فکرش رو هم نمی کردم!... 😶🌫🔥
https://eitaa.com/joinchat/1531511271Cdda2e738a7