هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
پدرش را از دست داد...
بعد از آن،
زندگی دیگر برایش رنگی نداشت.
هر روز فقط کار میکرد...
برای مادرش...
برای خانوادهاش...
تا اینکه او را دید...
مردی که لبخندش آرامش داشت،
اما نگاهش پر از راز بود.
ماهورا نمیدانست چرا هر بار کنار او،
قلبش بیاجازه تندتر میتپد...
نمیدانست چرا از همان اولین نگاه،
سرنوشت نام هر دویشان را کنار هم نوشته است.
او عاشق مردی شد
که همه از او میترسیدند...
و مردی عاشق ماهورا شد
که حاضر بود برای نگه داشتنش،
با تمام دنیا بجنگد...
https://eitaa.com/joinchat/2327709078Cbd436c237b
کانال دوم مون تشریف بیارید😌🤍
#_چشمانِ_ماهورا.
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
اولینبار که دیدمش، از او خوشم نیامد.
حتی فکر میکردم از آن آدمهایی است که بهتر است تا جای ممکن ازشان فاصله بگیری.
اما زندگی همیشه دقیقاً همان کاری را میکند که انتظارش را نداری.
چند ماه بعد، همان پسری که روز اول آرزو میکردم دیگر نبینمش، تبدیل شده بود به تنها کسی که دلم میخواست هر روز ببینمش.
https://eitaa.com/foglev