هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
856.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنبال موزیکای اینجوری میگردی؟
منبعش اینجاست : 🎧☕️
Link : https://eitaa.com/joinchat/120784481C7ad1c4ac3e
با این موزیکاااا واسش دLبریی کنن☺️❤️🔥
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اگه تازه کـ ـات کردید ولی هنوز دوستش داری
بیا اینجا :
𓂃🖤 ִֶָ࣪ ᯓ https://eitaa.com/joinchat/120784481C7ad1c4ac3e
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#قـراردادِعـشـق🔥❤️🔥
#پارتآینده🤭😶🌫️
فایل دوربیـــ...ن رو دوباره دیدم...
نازگل درست قبل از مـــ...rگ مامانم چیزی داخل لیوان ریخت.
بعد صدای خودش پخش شد:
«همه تقصیرا رو میندازیم گردن ســـ..ارا... آرتین اونقدر عاشقـــــ....mه که به من شک نمیکنه.»
خشکم زد...
تمام این مدت فکر میکردم سارا قاtـــ...له...
اما قاتtــ...ل واقعی، زنی بود که عaشقــــ..ش بودم. 🥶
با دستای لرزون به ســـ...ارا زنگ زدم...
«شماره مورد نظر خاموش میباشد.»
❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
+پسره فکر میکرد زنِ اجباریش قاtـ...ل مامانشه...
درحالیکه همهچی زیر سر عشقgــ..ش بود! 🥶🤭
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
بعد از چند سال برگشته بودم .مامان مهمونی گرفته بود .میدونستم میلاد هم هست ،وارد آشپزخونه شدم.برای امیرمهدی یه لیوان آب ریختم و خم شدم سمتش.— بفرما، قلب مامان.
هنوز جملهم تموم نشده بود که یه صدا از پشت سرم اومد…— بارانه…؟
خشکم زد.
اون صدا رو حتی بعد از این همه سال هم میشناختم. آروم برگشتم… میلاد بود. همون نگاه، همون ناباوری توی چشمهاش.قبل از اینکه چیزی بگه، سریع امیر مهدی رو پشت سرم کشیدم و قایمش کردم. نباید میفهمید… نباید میفهمید این بچه، پسر ماست.
اما دیر شده بود.امیر مهدی سرشو از پشت من بیرون آورد، با همون شیطنت همیشگیش گفت:— مامان… مامان… میخوام برم بازی.نگاه میلاد روی صورت من ثابت موند… بعد آروم پایین اومد روی امیرمهدی چشمهاش گرد شده بود، انگار دنیا دور سرش میچرخید.چند قدم جلو اومد و با صدایی که میلرزید گفت:
— باران… این بچه… چند سالشه…؟
قلبم داشت از سینه میزد بیرون.
چون جواب این سؤال… همهچیز رو عوض میکرد…
❌😱🔥
:::https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه