هدایت شده از تبلیغات حنـا
داشتم از پلهها پایین میاومدم که یهو چشمم افتاد به یه پسر غریبه...
چند لحظه نگاهمون به هم گره خورد. سرش رو پایین انداخت و گفت: _سلام...
قلبم چنان میزد که صدای تپشهاش رو میشنیدم؛ اما منِ بیچاره حتی نتونستم جواب سلامش رو بدم!
دویدم توی حیاط و یه نفس خودم رو رسوندم خونه.
خدیجه تا منو دید، دلو آب از دستش افتاد ته چاه!
_قَدم! چی شده؟ چرا رنگت پریده؟!
ماجرا رو که براش تعریف کردم، زد زیر خنده: _فکر کردم عقرب نیشت زده... پسر ندیده!
سرم رو پایین انداختم و از خجالت چیزی نگفتم... 😅❤️
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبلیغات حنـا
این رمان خوندنی نیست ... 🎧
قراره صدای قدمها، مکثها، دیالوگها و حتی دستپاچگیِ «قدم» رو بشنوی؛
یه رمان صوتیِ نمایشی که صحنههاش رو برات اجرا میکنن، نه اینکه فقط روایتش کنن. 👀
🎙️ اگه دوست داری قصه رو با گوشات ببینی، این یکی رو از دست نده...
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از بزن روی پیوستن بابلتی🤭 و موچی نوتلا تست کن
⊹ هـشـدار جـدی 🚨
ورود به اینجا ممکنه باعثِ خندههای بیدلیل، فرستادن ریلز برای رفیقات
و گرفتار شدن توی «فقط آخریشو ببینم» بشه 🤡🍿
مـسـئـولـیـتِ خـنـدههـات دیـگـه بـا خـودتـه :›
Jᴏɪɴ :https://eitaa.com/joinchat/458753705Cd881ddecda
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#قـراردادِعـشـق❤️🔥🔥
کنار ساحل با خنده به آرتین نگاه میکـــ...ردم.
با شیــ..طnت گفت:
«نکنه از آب میترsــ.ی؟» 😏
خندیدم:
«من؟ عمـــ..راً! تو اول برو، منم میـــ.ام.»
چند دقیقــــه بعد، وسط آب داشتیم باهم شoخـــ..ی و آببازی میکردیم که آرتین چند متر ازم دوr شد.
هنوز داشتم نگاhــ.ش میکردم که یهو موج بزرگی از راه رسید! 🌊🥶
«آرتین...؟!»
آرتین سریع سمـــ..تم اومد و دســ..tم رو گرفت:
«نگران نباش، من اینجام.»
اما موج بعدی با شدت بهمون خورد و برای چند ثانیه از هم جdا شدیم...
فقط صدای آرتین رو میشنیدم که وحشتt زده اسمم رو صدا میزد:
«ساراااا!»
داشتم نفــــ..s کم میآوردم که ناگـــ...هان... 🥶🥴💔
✰𝙅𝙊𝙄𝙉:
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
+جدیدترین رمان ایتا📎📕
#ژانرعاشقانهاجباری
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#قـراردادِعـشـق ❤️🔥🥶
چشمام رو که باز کردم، خودم رو توی آغــ..oش آرتین دیدم؛ محکم بغــ...لm کرده بود و نفسsنفـــ..s میزد... 😳💔
با صدای لرزون گفت: «فکر کردم از دســتت دادم، ســـ..ارا...»
هنوز شوکــــه بودم که دسtـــ..ش رو دورم محkــ...متر کرد و اجازه نداد ازش فاصــ....lه بگیرم. ❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
+👀💥 پارت بعدی قراره همهچیزو عوض کنه!
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
· ִֶָ ⋆ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــدهִֶָ ᘎ · ִֶָ ᥴ⃘ᦱ
ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ
-ســـــاعـــــت 24 پـــــاک بـــــشـــــه !💆🏻♀️🕯
-20 دقـــــیـــــقه پـــــســـــت اخـــــر بـــــاشـــــه! 💆🏻♀️🕯