هدایت شده از تبلیغات حنـا
داشتم از پلهها پایین میاومدم که یهو چشمم افتاد به یه پسر غریبه...
چند لحظه نگاهمون به هم گره خورد. سرش رو پایین انداخت و گفت: _سلام...
قلبم چنان میزد که صدای تپشهاش رو میشنیدم؛ اما منِ بیچاره حتی نتونستم جواب سلامش رو بدم!
دویدم توی حیاط و یه نفس خودم رو رسوندم خونه.
خدیجه تا منو دید، دلو آب از دستش افتاد ته چاه!
_قَدم! چی شده؟ چرا رنگت پریده؟!
ماجرا رو که براش تعریف کردم، زد زیر خنده: _فکر کردم عقرب نیشت زده... پسر ندیده!
سرم رو پایین انداختم و از خجالت چیزی نگفتم... 😅❤️
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبلیغات حنـا
برای خوندن این رمان باید چشمهات رو ببندی چون این رمان خوندنی نیست ... 🎧
قراره صدای قدمها، مکثها، دیالوگها و حتی دستپاچگیِ «قدم» رو بشنوی؛
یه رمان صوتیِ نمایشی که صحنههاش رو برات اجرا میکنن، نه اینکه فقط روایتش کنن. 👀
🎙️ اگه دوست داری قصه رو با گوشات ببینی، این یکی رو از دست نده...
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از گسترده مائو
[ کَسی نمیدونهٔ ، ولي من هَمیشهٔ پینترستئ ترین لوآزم آرایِشی و مراقبَتی هآ و رؤتین هامو رؤ با کَمترین قِیمت ؤ بِهترین کِیفیَت از اینجآ میخَرم🧖♀. ]
𝗝𝗼𝗶𝗻=𝙿𝚒𝚗𝚝𝚎𝚛𝚎𝚜𝚝𝚒 𝚜𝚑𝚘𝚙
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
پــروتـــز؟
- نه!
بوتاکــس؟
- نه جناب
ژل؟
پوفــی کشیــدم:
- من اومدم استخدام شم یا لـ...بام؟
نگاه مردونه اشو بهم دوخت پرو غرید:
- لــ....ــبات کاردستــی خداست یا بنـده خـدا خوشگـل من؟!🤣🔥
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دختره از بس ریزه میزس تو کمد جا شدههه🌸🫠😂
- دختــری یا پســر؟!
+ قیافم به پسرا میخورهه؟
با چشمای خونـ.ی داد زد:
- پس تو باشگاه مردونه چه غلطی میکنی؟
+ میخواستم کلید باشگاه بدم به رئیس عوضـ.ی ولی خوابم برد تو کمد..
با حرص بهم خیره شد؛
- رئیس عوضـ.یت خودمم!
با دیدن واکنشش خواستم فرار کنم که یهو پام لیز خورد و . . .😭🤣📛
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
تا ساعت 24 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸