eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
پــروتـــز؟ - نه! بوتاکــس؟ - نه جناب ژل؟ پوفــی کشیــدم: - من اومدم استخدام شم یا لـ...بام؟ نگاه مردونه اشو بهم دوخت پرو غرید: - لــ....ــبات کاردستــی خداست یا بنـده خـدا خوشگـل من؟!🤣🔥 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دختره از بس ریزه میزس تو کمد جا شدههه🌸🫠😂 - دختــری یا پســر؟! + قیافم به پسرا میخورهه؟ با چشمای خونـ.ی داد زد: - پس تو باشگاه مردونه چه غلطی می‌کنی؟ + میخواستم کلید باشگاه بدم به رئیس عوضـ.ی ولی خوابم برد تو کمد.. با حرص بهم خیره شد؛ - رئیس عوضـ.یت خودمم! با دیدن واکنشش خواستم فرار کنم که یهو پام لیز خورد و . . .😭🤣📛 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 24 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده مائو
هدایت شده از گسترده مائو
اگه تو هم از اونایی که با دیدن یه میکاپ خفن، یه روتین پوستی قشنگ یا یه لوازم آرایشی تـ‌︩︪٭رند سریع میگی «منم میخوامش» احتمالا جای درستی اومدی.^᪲ ⋆࣭࣪ ☆️ 𝗝𝗼𝗶𝗻 = 𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟯𝟴𝟴𝟭𝟴𝟯𝟬𝟭𝟮𝟬𝗖𝟴𝟲𝟳𝗲𝗰𝟯𝗲𝟭𝟳𝟭 نمیدونی از کجا خرید کنی که هم قیمتاش خوب باشه؟ 🎀 اینجا از لوازم آرایشی و مراقبتی تا کلی چیز ترند و خاص پیدا میشه 💋🧴
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۱ پاک بشه زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه گسترده مائو
هدایت شده از تبلیغات حنـا
هنوز صدای شکستن شیشه‌ها توی گوشم بود. همه‌جا شلوغ شده بود؛ جیغ، دویدن، تکه‌های شیشه روی زمین... ترسیده بودم و نمی‌دونستم باید کجا برم. یکی از دخترها قرصی رو طرفم گرفت. _ اینو بخور، حالت بهتر میشه. دستم رو جلو بردم که قرص رو بگیرم، اما ناگهان پسری که پیشونیش خونی بود دستش رو جلو آورد. _نده بهش! با تعجب نگاهش کردم. _ همین‌جوری آدم می‌کُشن! دختره هول شد. _چی می‌گی؟! _ اگه بخوره و بمیره، بعد می‌گن توی دانشگاه کشتنش... می‌گن نیروهای لباس‌شخصی کشتنش! _خشکم زده بود. یعنی ممکن بود تمام این شلوغی‌ها برای یک چیز دیگه باشه؟! https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_من دانشجوی هنر بودم و بیشتر وقتم بین بچه‌هایی می‌گذشت که از فضای دانشگاه و محدودیت‌ها شاکی بودن. باهاشون توی تجمع‌ها می‌رفتم، شعار می‌دادم و از این شلوغی‌ها بدَم نمی‌اومد. _اون روز هم فکر می‌کردم مثل همیشه یه تجمع شلوغ و پرهیجان هست؛ تا وقتی یکی از همون بچه‌ها، با پیشونی خونی، جلوی دست دختری رو گرفت که می‌خواست یه قرص بهم بده. ـ نده بهش! ... https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8 حوادث کلی رمان واقعی است