eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده مائو
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۱ پاک بشه زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه گسترده مائو
هدایت شده از تبلیغات حنـا
هنوز صدای شکستن شیشه‌ها توی گوشم بود. همه‌جا شلوغ شده بود؛ جیغ، دویدن، تکه‌های شیشه روی زمین... ترسیده بودم و نمی‌دونستم باید کجا برم. یکی از دخترها قرصی رو طرفم گرفت. _ اینو بخور، حالت بهتر میشه. دستم رو جلو بردم که قرص رو بگیرم، اما ناگهان پسری که پیشونیش خونی بود دستش رو جلو آورد. _نده بهش! با تعجب نگاهش کردم. _ همین‌جوری آدم می‌کُشن! دختره هول شد. _چی می‌گی؟! _ اگه بخوره و بمیره، بعد می‌گن توی دانشگاه کشتنش... می‌گن نیروهای لباس‌شخصی کشتنش! _خشکم زده بود. یعنی ممکن بود تمام این شلوغی‌ها برای یک چیز دیگه باشه؟! https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_من دانشجوی هنر بودم و بیشتر وقتم بین بچه‌هایی می‌گذشت که از فضای دانشگاه و محدودیت‌ها شاکی بودن. باهاشون توی تجمع‌ها می‌رفتم، شعار می‌دادم و از این شلوغی‌ها بدَم نمی‌اومد. _اون روز هم فکر می‌کردم مثل همیشه یه تجمع شلوغ و پرهیجان هست؛ تا وقتی یکی از همون بچه‌ها، با پیشونی خونی، جلوی دست دختری رو گرفت که می‌خواست یه قرص بهم بده. ـ نده بهش! ... https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8 حوادث کلی رمان واقعی است