eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
پدرم مجبورم کرد تو شرکتش کار کنم از روز اول با مدیر عامل شرکت امیرسام سر لج افتادم تا اینکه عaشقش شدم اما وقتی فهمیدم bچه داره و نمی‌خواسته من بفهمم فرار کردم خارج از کشور ولی پیدام کرد و مجبورم کرد تو عروsیش شرکت کنم منم با پsری رفتم تا بسوزونمش اما اون کاری کرد که ......... https://eitaa.com/joinchat/3581740223Cb4993d6b1e
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
باید با من ازدوaج کنی!” “مگه من عروسکtم که هرچی بگی بگم چشم؟” “چشم نگی، کاری می‌کنم که به غlط کردن بیفtی!” 🤫❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/3581740223Cb4993d6b1e
هدایت شده از تبلیغات حنـا
🛑 اینجا بعضی داستان‌ها رو کسی نوشته که خودش روزی راهیِ میدان شده... 🛑 رمان‌هایی دنباله‌دار با داستان‌هایی که ریشه‌ در واقعیت داره؛ از روایت‌های زندگی و جنگ گرفته تا خاطراتی که از زبان آدم‌های همان روزها به جا مونده. بین این اسم‌ها، چند اثر از شهید سید طاها ایمانی هست؛ نویسنده‌ای که خودش مدافع حرم شد و داستان‌هاش رو پیش از شهادت نوشت... 📖 ✍🏻 نویسنده: شهید سید طاها ایمانی 📖 ✍🏻 نویسنده: رز سرخ 📖 ✍🏻 شهید سید طاها ایمانی 📖 ✍🏻 یادداشت‌های روزانه از زندان‌های مخفی عراق 📖 ✍🏻 به قلم 📖 ✍🏻 شهید سید طاها ایمانی 📖 ✍🏻 فاطمه نظری 📖 ✍🏻 فائزه ریاضی 📖 ✍🏻 شهید سید طاها ایمانی 🎧 رمان صوتی خاطرات سیده زهرا حسینی 🎧 رمان صوتی خاطرات همسر و در کنارش: 📕 📕 📕 ✍🏻 به قلم فاطمه ولی‌نژاد این‌ها تنها بخشی از رمان‌ها و روایت‌هایی هستن که اینجا منتظرتونه... اگه داستان‌هایی می‌خوای که ردپای آدم‌های واقعی و اتفاق‌های واقعی توشون هست، اینجا رو از دست نده 👇🏻 🔗 https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
چرا از من فراr کردی؟ چرا وقتی بهت نیاز داشتم، فقط پشت سرت رو نگاه کردی؟» 💔😭 همه چیز از یک اشتباه شروع شد. وقتی فهمیدم اون چیزی که فکر می‌کردم حقیقت نیست، تنها راهی که داشتم فرار کردن بود. فرار از اون نگاه‌های سنگین امیرسام، فرار از عش..قی که داشت من رو نابود می‌کرد… پنج سال! پنج سال از اون روز گذشت. من با یک راز بزرگ و یک قلب شکسته، به اون سر دنیا رفتم. اما تقدیر، دوباره من رو مقابل همون چشم‌هایی قرار داد که هیچ‌وقت نمی‌تونستم ازشون فرار کنم. حالا مجبورم در عروsی اون باشم… اما با کسی که قرار بود فقط برای سوزوندن اون انتخاب شده باشه! ادامه این داستان پر از اشک و هیجان رو اینجا بخون 👇 https://eitaa.com/joinchat/3581740223Cb4993d6b1e
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
اومدی عروsیم که چی رو ثابت کنی؟” “اومدم ببینم با اون همه ادعا، چطور با این زn کنار میای!” “فکر کردی با این پسره می‌تونی بsوزونیم؟… کور خوندی!” 🤐💔 بعد از ۵ سال دوری و پنهون‌کاری، حالا برگشته تا انtقام بگیره. اما امیرسام عوض شده! ببین چه بازی‌ای راه انداختن… بقیه ماجرا رو اینجا بخون 👇 https://eitaa.com/joinchat/3581740223Cb4993d6b1e
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
· ִֶָ ⋆ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــدهִֶָ ᘎ · ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ -ســـــاعـــــت 16 پـــــاک بـــــشـــــه !💆🏻‍♀️🕯 -20 دقـــــیـــــقه پـــــســـــت اخـــــر بـــــاشـــــه! 💆🏻‍♀️🕯