eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
7 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
‌پاتوق دخترای وینتیج و سبک کلاسیک؛ از خوندن جمله هاش خسته نمیشم🛐 𝗷𝗼𝗶𝗻:https://eitaa.com/joinchat/3352625987C3e398cf90a ‌میخوای‌ خاص‌باشن؟!✨ ترند‌ترین تکست استوری و آهنگا رو اینجا میتونی پیدا کنی فقط با این چنللل💀 آخر شبتو از اینجا بردار⋆˙
هدایت شده از گسترده مائو
[دخـتـر خانومای خاص پسند و ترند اینجا جوینن] 🍒❤️ 𓍯𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂s :  𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟮𝟵𝟭𝟮𝟭𝟱𝟵𝟰𝟬𝟵𝗖𝗱𝟮𝟯𝟮𝟴𝗰𝗯𝟲𝟴𝟲  ^ میگی چـرا؟ چـون ك بـٰاکـیـفـیـت تـریـن و تـرند تـریـن ِ اکـسـسـوری هـا و لوازم تحریر هارو داره بـرو تـا اکـسـسـوری هـای ِ تـرنـد دارن مـیـبـرن ِ🍡🍥
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- - عربهه؟ + هوم - پس نونت تو روغنه بچه! سرخ شده بهش خیره شدم. - فقط بخاطر درمان بابام باهاش ازدواج کردم هیچ پول دیگه ای ازش نمی‌خوام.. یهو یه صدای مردونه ای رنگ از رخسارم پرید: - هرچی دارم و ندارم مال تیناست کافیه فقط شرطمو قبول کنههه..😁‼️ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
*تینـا ۱۷ ساله‌ای که شیـخ‌عرب روش کــ..راش میزنههه👻✨** - بخاطر بابام زنت شدم وگرنه من کجا! عربستان کجا . مردونه خندید: + فعلا عاشق همین مرد عرب شدی سومین بچشوهم بارداری فسقلی🥹🤣 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 24 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
- تپلی!! + خب!؟ - لباس  عروس تنت نمیشه!! + خب چرا !؟ - چون میخواستم عقدت کنم پرستار کوچولو ... با شنیدن حرفش شوکه شدم سریع گفتم + خب میگیم بدوزن ... پوزخندی زد که بعد ...🔥🙊❌🌿 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
نگاش روم چرخید -زن جوونی که هیکلش انقدر تو چشمه، به درد پرستاری نمیخوره. با شیطنت نگاهش کردم -به درد چی میخوره؟ -به درد این که عقد رئیس خشنش بشه ... با شنیدن حرفش شوکه شدم که یهو ...🔥❌ https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
+ تو همون خبرنگاری که اسممو تو همه خبرها کشوندی؟ - و تو همون گلف‌بازی که فکر می‌کنه هیچ‌وقت نمی‌بازه؟ + من باخت بلد نیستم طوطی کوچولو. - جالبه چون این‌بار حریفت منم. + حریف؟ شو*ری که حتی نشناختیش - چییی؟ بازوم رو محکم گرفت: + احمق من *وهرتم، منو لو بدی اول از همه خودت نابود میشی🤫📵 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
+ تو خبرنگاری یا دشمنم؟ - فرقی داره شوهر جونم؟ وقتی قراره بازنده باشی. + تو خونه خودم تهدیدم می‌کنی نمی‌ترسی که ازت وارث بخوام😏👶🏻🔥 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_برای اولین سالگرد ازدواج‌مان سنگ تمام گذاشته و با هر چه به دستش می‌رسید، جشنی رؤیایی برایم گرفته بود. «این یک سال کنار تو چه زود گذشت!» _دنبال دلیلی بودم تا فرصتی برای یک عکس تک نفره با جشن پُر رنگ و لعابم پیدا کنم. _چنین عکس زیبا و پُر زرق و برقی فقط یک کپشن کوتاه طلب می‌کرد: «قشنگ‌ترین شبی که عشقم برام ساخت!» _استوری را ارسال کردم و از تصور حس حسادتی که به دل دوستان و دختران فامیل می‌افتد، زیر لب لبخندی زدم. _تا از اتاق بیرون آمدم، دیدم میان سالن پذیرایی خشکش زده و از نگاهش خون می‌چکد... _گوشی را با خشونت پرت کرد و با صدایی که از خشم، خَش افتاده بود، یک کلمه دستور داد:«پاکش کن!» _چادر را از سرم کشیدم، روی زمین پرت کردم و با کینه‌ای که از روز اول در دلم جا خوش کرده بود، کنایه زدم: «حسرت به دلم مونده یه لحظه اونجوری که دلم می‌خواد زندگی کنم...» _«غلط کردم! من نفهمیدم دارم وارد چه زندانی میشم ولی از این به بعد می‌دونم چی‌کار کنم!» _راه افتادم؛ این نخستین باری بود که می‌خواستم به قهر به خانۀ پدرم بروم. _با گام‌هایی بلند دنبالم دوید و یکبار دیگر، درست پشت در، دستم را کشید: «هرجا دوست داری، بگو خودم می‌برمت!» _در انتهای کوچه با پریشانی دنبال ماشین می‌دوید... _پیشانی‌اش از دانه‌های عرق پوشیده شده و حالا که یک‌بار دیگر چشم‌مان به هم افتاده بود، نمی‌خواست به همین سادگی از دستش بروم. «تا برنگردی من خیالم راحت نمیشه...» https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8 عاشقانه‌ای امنیتی