eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
6 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات حنـا
پر تب و تاب ترین رمان ایتا رو که بدون ... نوشته شده رو بالاخره براتون آوردم🙈❌️ رمان به نام عشق‼️ روایتگر عشقی ... است که دختری به نام رویا عاشق مردی میشه که نامزد داره ولی هیچ علاقه ای به نامزدش نداره و توی یک روز بارونی هردو به عشقی که دارن اعتراف میکنن و با همه ی سنگهایی که جلوی پاشون میندازن بالاخره باهمدیگه ازدواج میکنن و درست وقتی رویا باردار بوده یک روز که در اتاقش رو باز میکنه با چیزی مواجه میشه که باور کردنش غیر ممکن بود...مردی که دم از عشق و عاشقی میزد توی اتاقش با نامزد سابقش بود و...همونموقع در دم بچش رو سقط میکنه و... اگه میخوای این رمان زیبا و عبرت آموز رو که پر از عاشقانه هایی است رو بدون سانسور 🚭 بخونی وارد کانال زیر شو و از خوندنش غرق لذت شو👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/196675233C23cf0883d0
هدایت شده از تبلیغات حنـا
⚠️⚠️در حال پاک شدن⚠️⚠️ این لینک موقته و به زودی پاک‌میشه❌️💯🚫تا پاک نکردم فالوو کن. سرنوشت واقعی دختری که مچ شوهرش رو با دختر خالش میگیره و به طلا.ق مجبور.ش میکنه ولی شوهرش بعد طلاق اونو می دزده و ... صد درصد واقعی و عبرت انگیز❌️❌️❌️💯🚭🚭🚭 https://eitaa.com/joinchat/196675233C23cf0883d0
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
دیگه وقت رفتن به خونه بود اونم بعد از چندسال ! امروز مهمونی بود و من باید به این مهمونی میرفتم که میلاد. به اونجا میاد اونا نمیدوستن که من برگشتم. وارد آشپز خونه شدم برای آرمین یه لیوان آب ریختم - بفرما قلب مامان - بارانه ؟ با صدای میلاد خشک شده به سمتش برگشتم بچه رو به پشت سرم هل دادم و قایمش کردم نباید میفهمید بچه ماست آرمین سرشو از پشت شرم بیرون اورد و گفت : - مامان مامان میخوام برم بازی میلاد ناباورانه نگاهم میکرد با حرفی که زد..❌😱😮‍💨🔥 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
خوشگلا رمانمون با آمار 10.5k از دسترس خارج شد😭 دوباره زدیم جوین شید حمایت کنید زود به آمار قبل برسیم✨🙏🏻🫀 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گسترده مائو
👺✨ - تو... چرا هنوز بهش نگفتی؟! با تعجب نگاهش کردم +به کی؟! لبخند تلخی زد و آروم گفت: - به آوا... قلبم فرو ریخت +درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟! قبل از اینکه جواب بده، در اتاق باز شد... آراد وارد شد و همین که چشمش به من افتاد مکث کرد اما چیزی که توی دستش بود... باعث شد تمام بدنم یخ کنه...😭❌ 📌 ادامه‌ی این پارت رو از دست نده... https://eitaa.com/joinchat/3767404190C2f50fbac2e
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۱۲ پاک بشه زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه گسترده مائو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
عشـقی کـه بـا رفتـنش تـبدیل بـه نفـرت شـد بـراساس واقـعیت ❗️ شروع عشق ما از درون خانواده بود ، من و پسرخالم دیوانه وار عاشق هم بودیم . . اما چون وضع مالی پدرم خوب نبود ازدواج ما به مسیر پر پیچ و خمی افتاده بود ! ش*هر خالم نمیذاشت ما بهم برسیم و می‌گفت من دختری نیستم که در حد خانواده و پسرش باشم . . اما پسرخالم تو دوران محرمیت بلایی سرم آورد که رسما . . ‼️ برای خوندن ادامه داستان فقط در کانال زیر عضو بشید 🤫 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
به خاطرش تو روی همه وایسادم ، با همه به خاطرش جنگیدم اما تو دوران محرمیت بلایی سرم آورد که . . .🤫 https://eitaa.com/joinchat/3537765887C6244c2a2e0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
❌❌❌❌❌❌❌❌ پارتی از آینده چشمام مثل روحم یخ زده بودن هیچ حسی نداشتم! اشک های گرمم روی صورتِ سرد و زخمیم ریخت و زخم صورتم رو باز کرد با حسرت و غم دستی روی شک.. مم کشیدم موجودِ کوچولو و ضعیفی که فعلاً می دونستم قلبش تشکیل شده! یعنی زنده ست و مثل من وجود داره این تقدیر رو باید می پذیرفتم که با بچه بدون پدر زندگی بسازم ولی چطور؟! بوی غذا هم حالم رو بهم می زد و هم صدای معده ام رو بهم یادآوری می کرد وارد مغازه سوخاری فروشی شدم به دخترجوونِ خوشگل و آرایش کرده پشت پیشخون گفتم -خانم میشه چندتا دونه بهم مرغ سوخاری بدین؟! به خدا هیچی ندارم بخورم!. نیشخندی زد و به ته مونده غذای مشتری ها که هنوز از روی میزها جمع نشده بود اشاره کرد -اونها هست هنوز گارسون نیومده جمع کنه، بردار بخور!. همزمان با صدای شنیدن شکست قلبم صدای له شدن غرورم رو هم شنیدم با بغض به کناری رفتم و با شنیدن خبر خشکم زد!!!!!..... ⭕️ https://eitaa.com/joinchat/1531511271Cdda2e738a7