هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+این سیبیلو رو نمیگیرم!!
-دختر عمته باید بگیری!!
چپ چپ نگام کرد و غرید:
+ازدواج فامیلی نمیخوام بچم میمون میشه..!!
با دستپاچگی گفتم:
×اره دایی ولش کن به سبیلام قسم من زن میمون نمیشم....😂🐒
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
وای جــــر از این رمانهههه🤣
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دانلود یه پسر دایی بگیر ترجیحا خوشتیپ و قدبلند...🤣
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
+ عمـــــــه من دختر سیبیلوت رو نمیگیرمم!!
سبیلاش به حشمت خان خدا بیامرز کشیده چنگیزی و پرپشت!!🤣
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده مائو
[وایب اکسسوری
𔗨 ֪֢ ׁها وسایل این دختر𓍯 همه ایتا رو دیوونه کرده] 🍥🍡 𓏺 ๋࣭𓍢⋆𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂s : 𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟮𝟵𝟭𝟮𝟭𝟱𝟵𝟰𝟬𝟵𝗖𝗱𝟮𝟯𝟮𝟴𝗰𝗯𝟲𝟴𝟲 ^چـرا؟ چـون ك بـٰاکـیـفـیـت تـریـن و تـرند تـریـن ِ اکـسـسـوری هـا و لوازم تحریر هارو داره 🍀🫧
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۸و نیم پاک بشه
زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه
گسترده مائو
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
باید میرفتم همین امشب حتی اگر قرار بود تو کوچه ها آواره بشم تا صبح یخ بزنم و بمیرم من آدم موندن و تن دادن به ه رزگ ی نبودم🍂
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
نگاهی کوتاه و دقیق به صورت او انداختم؛ چشمان خمار و خستهاش زیر موجی از اشکها پنهان شده بود، گونهها قرمز و لبها کمی خشک و لرزان.
سرم را پایین انداخت؛ تازه متوجه پای برهنه دختر روی سنگهای سرد کوچه شدم
سر بلند کردم چشم در چشمش دوختم
— خونهات کجاست؟ بگو، برسونمت تا این مرتیکه بیشرف نیومده !
_یا پناهم بده یا رها کن همین جا بمیرم
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
-چادر انداختی سرت کجا این وقت شب ؟!
_یه قبرستونی که اون نیاد سراغم ❗️
گوشه چادر رو گرفت و با خشم کشید سمت زیر زمین
_بیا اینم قبرستون با یه قبر دو طبقه یکیش، برای تو یکیش، برای اونی که جرات کنه بیاد دنبالت‼️
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ باباجیجونم!؟
+ جون دلم بچه؟!
_ من چلا مامانی ندالم!؟
چلا هیشوقت نمیژاری مامانی و
ببینم!؟
با شنیدن حرفش یاد مآهکم
افتادم..
مآهك موقع زایــ..ـمان دلوین مـ.ـرد!
+ میبینیش بابایی میبینیش..!
_ خب کییییی!؟ من الان مامانی میخوااام..
و بعد شروع کرد گریه کردن..؛
بغلم گرفتمش و نشستم رو یه نیمکت و شروع کردم ناز کردن موهاش..
با دیدن کسی که داره از جلوم رد میشه به عقلم شك کردم..
اون..
اون مآهك بود...
سمتش و رفتم و.... 🥺😭💔
https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ برو کنار صدرا..نمیخوام ببینمت!
+ مآهك من..من ببخشید..معذرــ..
داد زدم:
_ نمیخوام معذرت بخوای..اون دختر کی بود که هی قربون صدقه اش میرفتی..!؟
خواست حرفی بزنه که با افتادنم رو زمین دادی و زد و...😞😱😭💔
https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
میراب... معروف به «میرغضب»
معتمد محلهای که همه روی سرش قسم میخورن.
تو بازار و محل رو حرفش کسی نه نمیاره
اما حالا، با پناه دادن به دختری بیپناه، تمام زندگی آرامش زیر و رو میکنه
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
ـ خوشم باشه میراب خان! خیر سرت بزرگ محلی... خجالت نمیکشی جلو چشم من دختره رو ب*ل زدی؟
ـ بسه باجی... *غل چیه؟
ندیدی حالش رو؟
میذاشتم بمیره؟
خدا و پیغمبر من این مدلیه باجی...
شاید همه دنیا رو نتونم نجات بدم، اما نمیذارم اشک از چشم هیچ مظلومی تو این محل بریزه...
حالا هی پشت سرم بگین: میرغضب کافر شده!
🔥 داستان تقابل پهلوان محله با دختری مظلوم و بیپناه...
📚 رمان #میرغضب ✍🏻 #سارااسدی
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
ـ رفیق، یه رمان خوندم هنوز ازش بیرون نیومدم!
مردش از اون مردای کمیابه... باابهت، غیرتی، ترسِ نصف شهر...
ولی فقط یه شب کافی بود...
یه دخترِ بیپناه وارد خونش بشه تا آبرو و اعتبار چندین سالهاش زیر سؤال بره!
ـ بعد چی شد؟
ـ نمیدونم! خودم تازه شروعش کردم...
فقط میدونم کانالش داره خصوصی میشه!
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb