eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
6 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
-تو با نیم سانت قد استادمونی؟؟ با وحشت به پسریکه با قد دو متری روبه روم بود خیره شدم. - بله استادتونم بشینید لطفا. -من نمیخام بشینم استاد کوچولو اصلا مدلمه. عصبی دستم بالا بردم که مچ دستم گرفت که پچ زد. -نمیخای که همه بفهمن عقدم شدی تا تو این دانشگاه کوفتی راهت بدم خوشگله .. و یکدفعه جلوی همه دانشجوها 🫵🤡🧨 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
🧨🪤🧨🪤🧨🪤🧨🪤🧨🪤 - عمویی داداشت خونست؟ -عمویی خالته. لبخند ریزی زد و یک دستش بالای در گذاشت. -داداشت صدا بزن کارش دارم . -داداشم نیستش اقاهه . - تو همون حوا کوچولویی دیگه نه؟ -تورو سننه. -باید زنـ..م بشی تا زبـ..ونت قیچی کنم و یکدفعه 🙈❌⛓ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ آیگین،آیـــــگــــیـــــــنننننننن با صدای داد آنا منم داد زدم: + بلههههههه؟! جواب داد: _ عکس خودتو ایلیا رو موقع عروسی پیدااا کردم تو گوشیم بیا ببین! + تو مگه از ما عکسم داری؟ _ آرههه الان تَه گالریم پیداش کردم! با ذوق از آشپزخونه بیرون رفتم و کنار آنا رو مبل نشستم و گفتم: + ببینم با گرفتن گوشی جلوم و دیدن عکسه، حرصی جیغی زدم و با همون صدای جیغ جیغو گفتم: + خر و گااو هفت جدوووآبادتهههههههههههه با صدای ایلیا...😝🤡🔪 https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ آیگین خرهههه،ایلیااا گااوهههه + آناااا خفهههه شوووووو😒😫☹️ https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272 این رمان ایتا رو ترکونده😱❤️‍🔥
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
وارد اتaق شدم.. شهرزاد رو تخt نشسته بود و مبینا با ذوق از عروسکش حرف می‌زد.. _خاله ببین. این دختر منه.. اسمش هم نیلوفره.. با ورود من، شهرزاد نگاهی بهم کرد و لبخند زد.. منم لبخند زدم و گفتم: خوبی؟ مبینا که اذیت نکرد؟ با مهربونی جواب داد: نه بابا. ماشاالله دختر خوب و آرومیه.. طرف دیگه‌ی تخt نشستم و گفتم: پس هنوز اون روی شیtونش رو برات به نمایش نذاشته! مبینا که همچنان داشت از عروسکش صحبت می‌کرد و باهاش حرف می‌زد، گفت: خاله؟ این دختر منه.. دختر تو کی به دنیا میاد؟ آخه وقتی من از داداش وحید پرسیدم، گفت باید به تو بگم.. چشمام رو گرد کردم و شهرزاد از خجاlت، خندید و نگاهش رو به دsتش دوخت.. متعجب گفتم: وحید کی اینا رو به تو گفت؟ _چند روز پیش ازش پرسیدم. گفت باید به خاله بگم که زودتر دختر بیارن.. شهرزاد سکوت کرد و اجازه داد تا من به کنجکاوی مبینا جواب بدم.. _حالا شاید بچشoن دختر نباشه.. مبینا عروسکش رو در بغل گرفت و گفت: نه دیگه. من به خdا میگم که بهشون دختر بده.. چشمام رو تو کاسه چرخوندم و گفتم: امان از دست این وحید! https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098 بنر کاملاً واقعی! ادامه‌ی رمان جذابمون رو از دست نده😂💓
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
🕶نشناختی منو بگم بشناسی؟ میرابم بهم میگن میرغضب از سر بازار تا ته بازار حرف حرف آق میرابه و بس  تو محل منم و یه کوه آبرو که از جد و آبادم بهم رسیده الان چطور تو یه دختر نامحرم رو تو خونه ام راه بدم ؟؟؟؟ راه ندم ؟؟تو کوچه تا صبح یخ میزنی و غیرتم به باد میره ، خونه ات کجاس بگو ببرم برسونمت !!! 🥹خونه نه ❗️ یاپناهم بده یا بزار بمونم همین جا  بمیرم برم یه جایی که او ع و ض ی من رو پیدا نکنه 😡کدوم نامردی جرات کرده تو محله میرغضب دم تکون بده ؟؟ اسم بگو جنازه تحویل بگیر https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb یه رمان از دل محله های پایین شهر مرز بین حرام و حلال با یه قصه قشنگ ❤️
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
*از شما میراب خان بعیده این دختر خوبی نیست ! * خوب بودن و بد بودنش با اون بالایی هست برید به همه بگید پهلوون میراب کافر شده اما من معامله کردم با خدا سر آبرو و مالم نه شماها که صبح تا شب سرتون تو کلاه دیگرونه ! https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
منبع تکست های حق🚯 هر پستش یه تیکه از واقعیتو می‌ذاره کف دستت 😮‍ https://eitaa.com/joinchat/1554908842Cfee70f1eff دیگه اون ادم سابق نشدم🚫:/