eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
7 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
+من باید فکرامو بکنم سرشو تکون داد خواستم برم -کجا؟ چشمام گرد شد+برم فکرامو بکنم دیگه تخس گفت -وقتت تموم شد دختر کرمونشاهی الان دیگه مجبوری بشینی پای سفره عقدم برای انتقام از.. https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
نفس عمیقی کشیدم و کوتاه و بدون حس گفتم: جات خالیه دیگه. احساس کردم باز هم لحnش تغییر کرد! شاید غمگین شد یا شاید هم من داشتم اشتباه می‌کردم! از پشت تلفن زمزمه کرد: "دلارامم نمی‌داند که چون دور است دیدارش به جانم آتش افتاده‌ست و او را نیست پندارش" از اونجایی که نمی‌تونست چهره‌ام رو ببینه، گذاشتم لبخند با خیال راحت روی لبم بشینه. جواب دادم: تا کی میای؟ https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098 این رمان با پارت اولش غوغا کرد❤️‍🔥 بنر واقعی❗️
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#𝐩𝐚𝐫𝐭.26. _باندی، پارچه‌ی تمیزی چیزی با پنبه بیار تا من دستت رو ببندم. از اتاق خارج شدم و با پارچه‌ی سفید و پنبه برگشتم. هردو نشستیم رو تخt که دسtم رو تو دسtش گرفت و اول با پنبه، خوn باقی مونده رو تمیز کرد و بعد پارچه رو دور دستم پیچید. و در نهایت دستم رو بوsید و گفت: فردا دوباره چک می‌کنم. احتمالاً نیازی به تعویض باند نداشته باشه. اون به فکر دست من بود و من به فکر بوsه‌ای که به دسtم زده بود! https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098 پارت آینده سریع عضو شو رمان جذابمون رو دنبال کن! رمانی که هر پارتش پر از عشg و هیجاnه❤️‍🔥✨
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
· ִֶָ ⋆ گـــســـــتـــــرده ‌⁴ ســـــاعـــــته‌ ارکـــــیـــــدهִֶָ ᘎ · ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ ִֶָ ᥴ⃘ᦱ - 9 صــــبــــح پـــــاک بـــــشـــــه !💆🏻‍♀️🕯 -30 دقـــــیـــــقه پـــــســـــت اخـــــر بـــــاشـــــه! 💆🏻‍♀️🕯