هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#پارت171
لباس ساده و جمع و جور شهرزاد، از نظر وحید خیلی زیباتر از لباس های پف پفی بود..
برای بار هزارم نگاهی به سر تا پای شهرزاد انداخت و در دل قرbون صدقه اش رفت!
و شهرزاد هم برای بار صدم، نگاه وحید رو شکار کرد و اینبار لb زد: آقا وحید امروز خیلی نگام میکنی.. خبریه؟
وحید مردونه و تو گلو خندید و جواب داد: والا از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشه.. امروز خیلی تو دl برو شدی بانو...
با این حرف وحید شهرزاد خندید و...
https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098
برای خوندن ادامهی رمان
بزن رو لینک🙈😍✨
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
– ولی میگن دخترای خل یه جور دیگه جذابنننن ..
با حرص نگاهش کردم و گفتم
+ الان خل و با من بودی ، آقااا داموووون؟؟
دستپاچه گفت
– نه ..نه ، با دیوار مستراح بودممم عزیزمم ، من غلط بکنم به زن خوشگلم بگم خل ..
ابرو بالا دادم و گفتم
– عزیزمممم پس شبم بیا توی همین مستراح بخوااااب ..
چوون زن خوشگلت تو خونه راهت نمیدههههه
داد زد
– غلطط کردممممم😭🤣🤣❌
https://eitaa.com/joinchat/1116340572C697cbf4a4e