هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- اربـاب خواهـش میکنـم اینکـارو باهام نکنیـد! سـرم هـ..وو نیاریـد!
+ خـ .فشـو دختـره ی احـ.مـق! مگه تو تصمیـم گیـرنده ی این عمـارتـی؟!
- ولـی من بار..دارم..
با گفتـن این حرفـم سرم گیـج رفـت.
اربـاب تومـاج سـریع اومد سمتم..
+ چیشـدی خوشگـلم؟!
غلـط کردم پاشـو دورت بگـردم پاشـو!
- تومـاج...
+جون تومـاج...غلـ.ط کـردم سـرت هـ.وو نمیـارم!
ولی دیـر شـده بود!
آخریـن چیز صـدای عربـده تومـاج بـود!🥲❌🔥
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- مـن نمیخـوام عروسه تون بشـم!
+ مگه دسته توعه که بخای یا نخای؟!
ترسـیده لـ..ب زدم:
- ش... شما بد اخلاقین من میترسم عـ.قد تون بشم ارباب زاده!
پ زخندی زدو چفت شده غرید:
+ چه بترسی چه نترسی تورو به عـ.قده خودم در میارم چون باید تقاص کار
برادرت رو پس بدی دختر جون!😡🚭🔥
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
- چشمات سگ داره..
پشتچشمی نازک کردم:
+ پاچه تورو هم گرفت؟!
غرید:
- به جز من بیجا میکنن پاچه کسی دیگه رو بگیرن خانومم..دل منو بردن لامصبا..
با ناز خندیدم:
+ اینا برای بقیه چشم غره اند ولی برای تو ..
منتظر نگاهم کرد که پچ زدم: eyes contact
دیگه طاقت نیاورد و یهو بغلم کرد..🥹👀🫀
https://eitaa.com/joinchat/4077651195C1ed2b0507e
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
+ لامصب چشم همه دخترا انقد درشته؟؟؟؟ یا توعه نیم وجبی انقدر چشم داری
- تو که دختر زیاد دیدی از من میپرسی شوهر صوری
صداش بم شده بود چشماشم خون بود
+ که عقدمون صوریه
و یهو ادامشو اینجا بخون😬📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/4077651195C1ed2b0507e
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
«من فقط یک شب وقت داشتم تا ثابت کنم قاتـ..ل نیستم...
اما کسی که قرار بود کمکم کند، خودش مقتول بعدی بود.»
ساعت ۳:۱۷ بامداد،
وقتی «لیا» از خواب میپرد، گوشیاش فقط یک پیام دارد:
«اگر این پیام رو میبینی، یعنی من مُـ.ردم. به هیچکس اعتماد نکن... حتی به خودت.»
مشکل اینجاست که فرستنده،
پسرِ خودش نیست...
بلکه مردیست که لیا سه سال پیش، با دست خودش او را به زندان انداخته بود.
از آن شب، اتفاقات عجیبی شروع میشوند؛
آدمهایی که یکییکی ناپدید میشوند،
عکسهایی که لیا هیچوقت نگرفته اما در گوشیاش پیدا میشوند،
و رازی که نشان میدهد تمام خاطرات سه سال گذشتهاش شاید دروغ بوده...
و درست وقتی فکر میکند بالاخره قاتـ..ل را پیدا کرده...
قاتـ..ل، اسم خودش را روی دیوار نوشته است.
«پروندهی ۳:۱۷»
گاهی ترسناکترین حقیقت، چیزی نیست که به یاد نمیآوری... چیزیست که یادت دادهاند فراموش کنی.
رمان های جنایی اینجاس👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
تا ساعت 18 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم