هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
پیام_ناشناس ❤️🫂
سلام عزیزم یه رمان بود قبلاً تبلیغ کرده بودید
رمانش خیلی عالی بود محدودیت سنی داشت💥❌
استاد دانشجویی بود دختره از عقدش فرار کرد پیش استادش
میشه به بار دیگه لینک اونو بزارید
بفرمایید عزیزم
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
💛🖇✨
.𔘓. 𓂃 .𔘓. 𓂃 .𔘓. 𓂃 .𔘓
#جــوجهفســٰقلیٖهایشیطون 🐣💘
#Part_186
بعدم تند پیاده شدمو سمت دریا رفتم
صداهای بابا تو مغزم اکو میشد
چونان اشک تمساح ریختم که خدا می دونه
ولی این بیشعور دلش برام نسوخت که نسوخت
ایش ❤️🔥
دارم برات
حالا وایسا
ببین چیکارت می کنم منن
سمت دریا رفتم
اره تابستونه ولی خب شبه
هرچی باشه دریا اروم نیس
به قدم جلو گذاشتم که اهورا بلند داد زد
+ بیا عقب ایناز💆🏻♀🔥
با شیطنت قدم دومم برداشتم
بلند تر داد زد
+ به ولای علی بری جلوتر نه من نه تو🙂🌸
اب دهن قورت دادم 🛐😁
نویسنده : فاطمه 💘
✦ ּ ۪ ִֶָ ᒪ𝗶ᑎ𝗸 f.h :)) https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
.𔘓. 𓂃 .𔘓. 𓂃 .𔘓. 𓂃 .𔘓
💛🖇✨
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اندکی از جوجهفسقلیهایشیطون 🐣💘
پارتی واقعی برای همگاااان ،
شوهررر پیدا کردد خدایا شکرتتت 😂😂
زندگیشون قاتی با کلکل🥶💘
https://eitaa.com/joinchat/1796867070C1fe8232272
پارت 55 قطعا هستت مهربونم 👀❤️🩹
تا ساعت 24 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
#Part113
برگه ها رو بین همه پخش کرد... نگاهی به
سوالات انداختم که مخم سوت کشید
خدا میدونه این سوالاتو از کجا دراورده
با بدبختی به دور و اطرافم نگاهی انداختم که حضورشو بالای سرم احساس کردم
یه ابروشو انداخت بالا و سوالی نگاهم کرد
!سعی کردم با مظلوم ترین حالت ممکن به
چشماش خیره بشم
بدون جلب توجه سرشو خم کرد و کنار گوشم و با احتیاط گفت
!آرمین: مشکلی هست خانم مجد؟
چون ته کلاس بودیم کسی متوجهمون نبود
با حرصی که توی نگاهم بود، خیره اش شدم ..هیچ مشکلی نیست استاد -
با تفریح گفت
!ارمین: مطمئنید؟؟ پس چرا برگتون هنوز
سفیده؟
حصار مقاوتم شکست و مشتی نسبتا محکمی به بازوش کوبیدم و گفتم
وقتی میدونی دردم چیه دیگه چرا اذیتم
میکنی؟؟
گوشه لبش بالا رفت و گفت
عاقبت نخوندن همینه خانم کوچولو
نفس: بهم برسون هر کاری بگی میکنم
آرمین:هرکاری؟؟ نفس:اره آره
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
پارت واقعی رمان نفسم باش
فقط ببینید استاده برای اینکه بهش تقلب رسوند چیکارا باهاش میکنه 😉😉
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
عاشق استاد دانشگاهم شدم
برای فرار از دست مزاحمم مجبور شدم تو خونه ی استادم بمونم
با دلبری هام کاری کردم که عاشقم بشه و .....
اما وقتی فهمیدم که اون نامزد دوستم بود و ترکم کرد که بچش تو شکمم بود
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
پارت واقعی رمان نفسم باش
برید و ماجراهای این استاد و دانشجو شیطون و بخونید