هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
در حالی که دستم گرفته بود اخم کرد.
_شادی تا تو این بچه دنیا بیاری منم کنارت بچه میارم.
خب لامصب مگه ادم به شهربازی ویار میگیره.
با خنده گفتم:
_ببخشید آقا امیرحسین آقا وقتی زن ۱۷ساله عقد میکنی باید با ویارهاشم کنار بیای.
وای پشمکککککک...
با دیدن پشمک های صورتی خواستم بدوییم سمتشون که😂🍧🌸
https://eitaa.com/joinchat/757859521Caef8616504
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
- د توی لاکردار غلط کردی اومدی وسط یه مشت حجره دار جوون!
سرش پایین بود.. چونهش لرزید و به زور مقاومت کردم کم نیارم جلو مظلومیت زن عقدیم!
صدای مظلومش به گوشم رسید:
- براتون غذا آوردم آقا.. تهچین مرغ که دوست دارید...
خواستم دوباره بتوپم بهش اما سرشو بالا اورد چشمای اشکیشو که دیدم دلم لرزید و محکم بغلش کردم:
- قربون اشکت برم که دم مشکته.. دیگه دعوات نمیکنم دلبرکوچولوم گریه نکن...🥺🎀🧻🧨
https://eitaa.com/joinchat/757859521Caef8616504