eitaa logo
One Step Ahead
1.9هزار دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- لباس مردونه تو کیف مدرسه‌ات چیکار میکنه؟ شوهر داری یا ؟ ب بچه های کلاس برام پاپوش درست کرده بودن. ب...بله خانوم... شوهر دارم. داد میکشه: - شماره شوهرتو بگو... تو همین امروز باید منتقل شی مدرسه شبانه روزی! چادرم رو روی صورتم میکشم و با پشت دست اشک هامو پاک میکنم: - خانوم مدیر شوهرم جلسه کاری داره الان... از شرکا و زیر دستاش کسی نمیدونه ازدواج کرده. - زنگ بزن مادرت بیاد! اینجا جای زن شوهر دار نیست.. هق میزنم: - خانوم مادرم نمیدونه ازدواجمون صوریه! سکته میکنه بفهمه... - پس غلط کردی صوری ازدواج کردی! . سه ثانیه فرصت داری... یا زنگ میزنی شوهرت، یا من زنگ میزنم مادرت همین الان. انتخاب کن... یک... دو.... بغضم با صدای بدی میشکنه و ترسیده گوشی رو از دستش می‌کشم. حاضرم زیر اردلان مثل سگ کتک بخورم اما اتفاقی واسه تنها خانوادم نیفته... آب بینیم رو بالا می‌کشم و تند تند می‌گم: - زنگ میزنم... به شوهرم.... زنگ میزنم.تو رو خدا! - زود تند سریع. با هزار تا سلام و صلوات شماره اردلان رو میگیرم. تماس رو وصل می‌کنه: - باید برای واردات پروتز اقدام کنیم. صدای دست ها بلند می‌شه و بعد اردلان ختم جلسه رواعلام می‌کنه. توی اون زمان حتی جرات ندارم نفس بکشم.... صدای سردش توی گوشی میپیچه: - می‌شنوم...توی دلم میگم: - کاش یه بار درست جوابمو بدی. و به اون میگم: - آقا اردلان... یه مشکلی تو مدرسه اتفاق افتاده... از پشت گوشی هم میتونم قیافه‌ی خونسردش رو تصور کنم - به من ربطی داره؟ قبل از اینکه حرف از قرارداد بینمون بذاره تند تند می‌گم: - فهمیدن متاهلم میخوان منتقلم کنن مدرسه شبانه روزی..من حتی جلوشون زانو زدم و التماس کردم اما می‌گن... بین حرفم میپره و با عربده میگه: - تو چیکار کردی؟ جلوشون زانو زدی؟ زن اردلان جلوی کسی زانو زده؟مات میشم... فکر نمی‌کردم حتی و مرده و زنده‌م براش فرقی داشته باشه!- معلومه که فرق داره! با چشم گرد شده به تلفن نگاه می‌کنم. حواسم نبوده بلند فکر کردم. - تا وقتی زن منی حتی نفس کشیدنت هم به من ربط داره! به مدیر مدرسه‌ت هم بگو، دعا کنه نبینمش... روزگارشو سیاه می‌کنم... راه افتادم بیام اونجا! https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91 تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
_هیس سروصدا نکن آیان میشنوه! با کلافگی گفت: _دارم زنم و *غل میکنم؛ اون جغله بچه میخواد چیکار کنه؟! لب زدم: _اون که نمیدونه ما عقد کردیم، ببینه داییش عمه‌شو *غل کرده حسودیش میشه! بی توجه به حرفم *غلم کرد که یهو صدای آیان و شنیدیم: _دایی تو چلا عمه ی منو بگَل میتونی؟!🤨🤣❌🌸🧒🏻 https://eitaa.com/joinchat/1489110176C423544232a
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
- عمه !! + ها - میگم دایم هم مجرده .. + خب !؟ تو هم که مجردی !! + خب بعدش !؟ مکث کردم کفشام دستم گرفتم - نمیخواین ازدواج کنید برای سرگرمی من یه نینی بیارید ... عمه دست به دمپایی شد از در فرار کردم که یهو دایم در باز کرد دمپایی مستقیم خورد پیشونیش و ...🤣🔥❌🫵 https://eitaa.com/joinchat/1489110176C423544232a