هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- لباس مردونه تو کیف مدرسهات چیکار میکنه؟ شوهر داری یا ؟
ب بچه های کلاس برام پاپوش درست کرده بودن. ب...بله خانوم... شوهر دارم.
داد میکشه:
- شماره شوهرتو بگو... تو همین امروز باید منتقل شی مدرسه شبانه روزی!
چادرم رو روی صورتم میکشم و با پشت دست اشک هامو پاک میکنم:
- خانوم مدیر شوهرم جلسه کاری داره الان... از شرکا و زیر دستاش کسی نمیدونه ازدواج کرده.
- زنگ بزن مادرت بیاد! اینجا جای زن شوهر دار نیست..
هق میزنم:
- خانوم مادرم نمیدونه ازدواجمون صوریه! سکته میکنه بفهمه...
- پس غلط کردی صوری ازدواج کردی! . سه ثانیه فرصت داری... یا زنگ میزنی شوهرت، یا من زنگ میزنم مادرت همین الان. انتخاب کن... یک... دو....
بغضم با صدای بدی میشکنه و ترسیده گوشی رو از دستش میکشم.
حاضرم زیر اردلان مثل سگ کتک بخورم اما اتفاقی واسه تنها خانوادم نیفته...
آب بینیم رو بالا میکشم و تند تند میگم:
- زنگ میزنم... به شوهرم.... زنگ میزنم.تو رو خدا!
- زود تند سریع. با هزار تا سلام و صلوات شماره اردلان رو میگیرم.
تماس رو وصل میکنه:
- باید برای واردات پروتز اقدام کنیم.
صدای دست ها بلند میشه و بعد اردلان ختم جلسه رواعلام میکنه.
توی اون زمان حتی جرات ندارم نفس بکشم....
صدای سردش توی گوشی میپیچه:
- میشنوم...توی دلم میگم:
- کاش یه بار درست جوابمو بدی.
و به اون میگم:
- آقا اردلان... یه مشکلی تو مدرسه اتفاق افتاده...
از پشت گوشی هم میتونم قیافهی خونسردش رو تصور کنم - به من ربطی داره؟
قبل از اینکه حرف از قرارداد بینمون بذاره تند تند میگم:
- فهمیدن متاهلم میخوان منتقلم کنن مدرسه شبانه روزی..من حتی جلوشون زانو زدم و التماس کردم اما میگن...
بین حرفم میپره و با عربده میگه:
- تو چیکار کردی؟ جلوشون زانو زدی؟ زن اردلان جلوی کسی زانو زده؟مات میشم...
فکر نمیکردم حتی و مرده و زندهم براش فرقی داشته باشه!- معلومه که فرق داره!
با چشم گرد شده به تلفن نگاه میکنم. حواسم نبوده بلند فکر کردم.
- تا وقتی زن منی حتی نفس کشیدنت هم به من ربط داره! به مدیر مدرسهت هم بگو، دعا کنه نبینمش... روزگارشو سیاه میکنم... راه افتادم بیام اونجا!
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
_هیس سروصدا نکن آیان میشنوه!
با کلافگی گفت:
_دارم زنم و *غل میکنم؛ اون جغله بچه میخواد چیکار کنه؟!
لب زدم:
_اون که نمیدونه ما عقد کردیم، ببینه داییش عمهشو *غل کرده حسودیش میشه!
بی توجه به حرفم *غلم کرد که یهو صدای آیان و شنیدیم:
_دایی تو چلا عمه ی منو بگَل میتونی؟!🤨🤣❌🌸🧒🏻
https://eitaa.com/joinchat/1489110176C423544232a
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
- عمه !!
+ ها
- میگم دایم هم مجرده ..
+ خب !؟
تو هم که مجردی !!
+ خب بعدش !؟
مکث کردم کفشام دستم گرفتم
- نمیخواین ازدواج کنید برای سرگرمی من یه نینی بیارید ...
عمه دست به دمپایی شد از در فرار کردم که یهو دایم در باز کرد دمپایی مستقیم خورد پیشونیش و ...🤣🔥❌🫵
https://eitaa.com/joinchat/1489110176C423544232a